تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید


عاشقانه پرستش میکنم این آفریده بدیع و بی نهایت زیبای خدای زیبا آفرین را

هر برگی که رنگ می بازد و رقصان می نشیند روی زمین نیمه سرد

هر رگبرگی که قرمز و زرد و نارنجی می شود

هر ساقه ای که خشک می شود و آتشی می شود که دست سرما خورده مرد رهگذر را گرم کند

هر فریادی که برگ خشکیده درخت زیر پای کودک بازیگوش می کشد

پاییز را دوست دارم ، نه آنقدر که تو را ، حسود نباش به این فصل رنگ رنگ و زیبا ، حسود نباش

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:26 | لینک  | 

چه آرامش رمز آلودی است زیر این سنگهای سرد و خاموش ..... دوستش خواهم داشت

قطعا

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:4 | لینک  | 

و تو در پس نیزارهای نیمه سوخته پنهان می شوی

تا گوشهایت صدای ناله نی را نشود 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 14:23 | لینک  | 

تنهایی فرصت سبزی است

برای هم آغوش شدن با لاله ها

آن را دریاب 


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:47 | لینک  | 

چقدر برام هیجان انگیز بود اولین و شاید آخرین ورودم به زورخونه . همیشه تو فیلما دیده بودم ، میل و کباده ، رخصت گرفتن ، زنگ و مرشد و صلوات ، احترام به میدون دار ، حتی پاک کردن عرق پهلونها با یه دستمال از روی زمین توسط جوونترین پهلون گود .

انگار رفته بودم تو دوران قیصر و فردین و بیک و ........ خیلی هیجان داشت .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:38 | لینک  | 


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 23:53 | لینک  |