
پ ن :
از اینکه روز اول مهر برم مدرسه متنفرم :((

نه خسته
پی ن 1: آقای ستاد ،لطفا برو اسم چهار تا خبرگزاری رو یاد بگیر حداقل
مسئول ستاد : کارتت معتبر نیست .
من : معتبر نیست ، آقا این کارت خبرگزاریه ، مهر داره ، امضاء داره ، عکس داره
مسئول ستاد : باشه ، اسمش معروف نیست .
من : شما اسم خبرگزاری های معتبر رو بگو ببینم از نظر شما کیا معتبرن
مسئول ستاد : فارس
من : همین ؟؟؟؟ همین یه دونه معتبره فقط؟
مسئول ستاد : اینو همینطوری مثال زدم
من : بقیه چی ؟
مسئول ستاد با تقلب و نگاه کردن به اسامی خبرگزاری هایی که دستش بود : مثل ... ، ....
من : آقای مسئول ستاد، حداقل اسم چهار تا خبرگزاری رو یاد بگیر که اگه لازم شد بتونی نام ببری .
پ ن 2 :
آقای لباس شخصی ریش دار : برای چی عکس میگیری ؟
من : خبرنگارم اینم کارت ستاد نماز جمعه
آقای لباس شخصی ریش دار : اینکه قبول نیست ، میتونی با دست هم اینو درست کنی
من : خوب اصلا خودت کارتتو نشون بده ببینم ، من از کجا بدونم تو کی هستی
آقای لباس شخصی ریش دار ، یه برگه از جیبش در میاره که آرم سپاه روشه ، به من نگاه میکنه که ببینه با دیدن آرم سپاه ترسیدم یا نه ، ...... ترس که نه ، ولی یه چیزی بود شبیه ترس
من ، کارتمو بهش نشون میدم
یادم میاد ، یه زمانی دیدن آرم سپاه باید لرزه به جون دشمنانی مثل صدام و آمریکا و شوروی و انگلیس و اسرائیل بندازه ، اما جالا این آرم باید هموطن رو بترسونه ، چرا واقعا ؟؟؟؟؟؟؟

یک عالمه حرف دارم برای گفتن . دیشب تو بیمارستان فرصتی بود که دور از کامپیوتر کلی حرف رو اتد بزنم . می نویسم به مرور همه اش را .
پ ن :
در هیچ فرهنگ لغتی این تعریف از کلمه " منافق " ارائه نشده : کسی که حق خود را طلب میکند ، چه با سکوت ، چه با فریاد ، چه با جنگ .
لطفا کسی پیدا شود و معنای واقعی منافق را به آنان که تا عمق گلویشان این کلمه را تکرار می کنند یاد دهد .
گاهی لازم است که چمدان دلت را ببندی و از خودت برای مدتهای مدید خداحافظی کنی .

پ ن :
فرصت های طلایی زندگی یک به یک از دست می رود ، عمر از نیمه هم گذشته ، دیگر فرصتی باقی نمانده ، و اینجا یک چمدان سبز از آنچه میخواهی در ادامه راه زندگی انتظار تو را می کشد که هر چه داری درونش بگذاری و جایی باشی که هیچ کس نیست جز آنکه می خواهی باشد . برو ، نترس ، جاده شاید هموار نباشد ، اما ...... نترس پیدا میکنی ........ نترس



رفتیم یکی از مساجد نزدیک خونه ، خلاصه که بعد از خوندن با عجله دعای جوشن کبیر ، نوبت رسید به سخنران مراسم که همون امام جماعت مسجد بود . اصولا ترجیحم اینه که به حرف این جماعت گوش ندم ، چون همش حرص میخورم ، ولی خداییش این سخنران عجب اشکی از ما گرفت ، انقدر خندیدیم که اشک چشامون در اومد .
همه حرفهای این سخنران رو نمیگم ، که ماشالله در طول تقریبا یک ساعتی که حرف زد به زحمت میشد چهار تا کلمه درست و درمون از توش در آورد که به درد دنیا و آخرت بخوره .
یک جایی از صحبت هاش گفت که : آدمی که میخواد نمازش مورد قبول واقع بشه نباید بعد از نماز بلافاصله از جاش بلند شه و بره و بهتره که تسبیح دست بگیره و تسبیحات اربعه رو بخونه ( نه تسبیحات حضرت زهرا ) چون اگه زود از سر نماز بلند شه ، گویا عجله داشته که سریع این کاررو انجام بده وانگار از سر باز کنی بوده نماز خوندنش ...... خوب تا اینجای بحث تقریبا مشکلی نبود .
و اما :
بعدش اسم یه عالم و عارفی رو آورد ، که ترجیح میدم اسمش رو نیارم ، چون تنش تو قبر می لرزه بنده خدا ، گفت که این عالم و عارف و مجتهد و خلاصه آدم همه چی تموم از نظر ایمان ، بعد از اینکه نماز می خوند هنوز سلام نماز رو به طور کامل نگفته دو متر از جاش می پرید و به حالت پرش می رفت یه طرف دیگه می نشست ، همیشه این کاررو میکرد ، خلاصه ازش می پرسن چرا این کاررو میکنی ؟ جواب داد : موقعی که انسان نماز میخونه ، فرشته ها نماز اون کسی رو که مورد قبول واقع نشده مثل به صورت یه دستمالی در میارن و پرت میکنن تو صورت انسان ، منم که میدونم نمازم مورد قبول نیست ، سریع جامو عوض میکنم که دستمال نخوره تو صورتم ...........
خلاصه که جا خالی میداده که اون دستمال نخوره تو صورتش ... جالبه نه ؟
خداییش من هر کاری کردم نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم ، فقط تونستم به زحمت کاری کنم که قاه قاه نزنم . البته به قول معروف : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است / کارم از گریه گذشته است بدان می خندم .
تازه این حالا که هیچی نیست ، از دوستانتون که شب 19 ماه مبارک رفتن مصلی بپرسید که احمد خاتمی چه افاضاتی فرمودن ، اونوقت دو تا که کمه ، چهار تا شاخ رو کله مبارکتون سبز می شه . کوتاهی نکنید ، حتما بپرسید ، شاخ چیز بدی نیست ، گاهی به درد میخوره .



قدرتان به نزد قادر مقبول
Life the hound
Equivocal
Comes at a bound
Either to rend me
Or to be friend me .
I cannot tell
The hound`s intent
Till he has sprong
At my bare hand
With teeth or tongue.
Meanwhile I stand
And wait the event
Robert Francis ( b. 1901)
زمین هم از آفریده های توست ،
یک دو روزی کرسی آسمان را رها کن ،
به زمین بیا ،
خیلی بدون تو مانده ایم
پ ن 1:
اوس کریم ،
جات رو زمین خیلی خالیه
یه نگاهی به زیر پات بنداز
ستاره سهیلم که میگن کم پیداس
هر از گاهی خودشو به ما می نماید
پ ن 2 :
تو برای وصل کردن آمدی / نی برای فصل کردن آمدی ...... خدای خودمه ، دوسش دارم ، میخوام باهاش خودمونی حرف بزنم ، حرفیه؟؟؟؟؟؟
پ ن 3 :
یه قسمت کوچولو از دیالوگ فیلم 13 یا همون توطئه :
آمریکایی ها با مغزشون رای میدن نه با دلشون
پ ن 4 :
نداره
پ ن 5 :
اینو اینجا خوندم
درس زندگی را نه در مدرسه از معلم عبوس که در بقالی سر کوچه از بستنی عروسکی میهن آموختیم:
باید لبخند زد با اینکه زندگی چوبی در تو فرو کرده است !

سردست گوساله در نمایشگاه قرآن ......
نه اشتباه نکنید ، این اسم یه کتاب نیست ، واقعا تو نمایشگاه قرآن گوشت میدن . یعنی تو این تهران به این عظمت جایی بهتر از عرضه گوشت در کنار مصحف خدا نیست ؟؟؟؟ فکر کن فقط ، طرف الان میره از رونمایی یه قرآن نفیس بازدید میکنه بعد میره صف سردست می ایسته ، یا برعکس . با این حساب چطور انتظار دارید در کشورهای به قول خودتون کافر ، به دین و کتاب ما احترام بزارن ؟؟؟؟؟؟
آخه یعنی چی فکر کردن که این کاررو کردن ؟؟؟؟؟ یعنی چند ساعت تفکر پشت این کار خوابیده ؟ یعنی چند نفر رفتن تو اتاق فکر و به این نتیجه رسیدن که میشه یه همچین کاری کرد ؟؟؟؟ بابا مگه این تهران نمایشگاه پاییزه نداره این همه ؟؟؟؟؟
آخخخخخخخخخخخخخ ، چقدر حماقت ؟؟؟؟؟؟؟؟
انقدر این خبر برام غیر منتظره است که صد بار خبرو خوندم که نکنه اشتباه میکنم ، نکنه من دارم اشتباه میخونم، اما انگار درسته .
اونوقت همه اینا به کنار ، ببین این خبرگزاری دولتی ایرنا ، این خبرنگار ناشی و ببخشید ناخبرنگار ، برداشته این مطلب رو تیتر زده ، یعنی نمایشگاه قرآن رو ولش ، بیا حداقل گوشت سردست گوساله کیلویی 5 هزار تومن بخر ، کنارشم بعد ایستادن تو اون همه صف اگه حالی موند یه سری به نمایشگاه بزن . واییییییییییییییی ، خدایا ما کجا داریم میریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای ول به این مسولینی که هم به فکر معیشت ملت هستن هم به فکر آخرتشون

از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
---------------------------------------------------
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
--------------------------------------------
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
----------------------------------------
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
----------------------------------------------
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو!
اسم شاعرش رو نمیدونم
منبع : گوگل گروپ
این روزها همه عصبانین ، نه اینکه هوا گرمه ، نه اینکه تورم بالاتر رفته ، نه اینکه بعد انتخابات یه جور نا امیدی تو دل مردمه ، فقط و فقط به خاطر اینکه روزه ان
2 :
شما چه توقعات بی جایی داریدا ، وقتی آلوی خورشتی کیلویی 10 هزار تومنه ، اونوقت انتظار دارید گوشت راسته نشه کیلویی 20 تا 25 هزار تومن؟؟؟؟؟ البته گوشتهای بز افغانی رو نمیگما
3 :
خدایا ، آنها را ببخش چون آنها نمی دانند چه میکنند .
Father , forgive them ;for they know not what they do
پ ن 1:
امروز همه احساس های بد یکجا تو دلم ریخته ، دلشوره ، ترس ، غم ، دلتنگی ، حس غریب مورد ظلم قرار گرفتن ، حس اسارت ، حس بد تنهایی ، حس بی تو موندن ، تویی که اون بالا همیشه ناظری و صبر میکنی
پ ن 2 :
تهی شده ام از هر چه بود و نبود . بدون چتر نجات در آسمان رهایم کردی خدا ، دارم به زمین می رسم ، دستم را نمیگیری ؟؟؟؟مصاحبه کننده : برای چی عضو بسیج شدی ؟
مصاحبه شونده : راستش من میخواستم اوقات فراغت خودمو پر کنم ، واسه همین اومدم اینجا .
اینکه آدم اوقات فراغتش رو چطوری میگذرونه رو شما بگید لطفا بی زحمت
