تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید


پ ن :

از اینکه روز اول مهر برم مدرسه متنفرم :((

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:20 | لینک  | 

نه خسته

پی ن 1: آقای ستاد ،لطفا برو اسم چهار تا خبرگزاری رو یاد بگیر حداقل

مسئول ستاد : کارتت معتبر نیست .

من : معتبر نیست ، آقا این کارت خبرگزاریه ، مهر داره ، امضاء داره ، عکس داره

مسئول ستاد : باشه ، اسمش معروف نیست .

من : شما اسم خبرگزاری های معتبر رو بگو ببینم از نظر شما کیا معتبرن

مسئول ستاد : فارس

من : همین ؟؟؟؟ همین یه دونه معتبره فقط؟

مسئول ستاد : اینو همینطوری مثال زدم

من : بقیه چی ؟

مسئول ستاد با تقلب و نگاه کردن به اسامی خبرگزاری هایی که دستش بود : مثل ... ، ....

من : آقای مسئول ستاد، حداقل اسم چهار تا خبرگزاری رو یاد بگیر که اگه لازم شد بتونی نام ببری . 


پ ن 2 :

آقای لباس شخصی ریش دار : برای چی عکس میگیری ؟

من : خبرنگارم اینم کارت ستاد نماز جمعه

آقای لباس شخصی ریش دار : اینکه قبول نیست ، میتونی با دست هم اینو درست کنی

من : خوب اصلا خودت کارتتو نشون بده ببینم ، من از کجا بدونم تو کی هستی

آقای لباس شخصی ریش دار ، یه برگه از جیبش در میاره که آرم سپاه روشه ، به من نگاه میکنه که ببینه با دیدن آرم سپاه ترسیدم یا نه ، ...... ترس که نه ، ولی یه چیزی بود شبیه ترس

من ، کارتمو بهش نشون میدم

یادم میاد ، یه زمانی دیدن آرم سپاه باید لرزه به جون دشمنانی مثل صدام و آمریکا و شوروی و انگلیس و اسرائیل بندازه ، اما جالا این آرم باید هموطن رو بترسونه ، چرا واقعا ؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 13:20 | لینک  | 

یک عالمه حرف دارم برای گفتن . دیشب تو بیمارستان فرصتی بود که دور از کامپیوتر کلی حرف رو اتد بزنم . می نویسم به مرور همه اش را .

پ ن :

در هیچ فرهنگ لغتی این تعریف از کلمه " منافق " ارائه نشده : کسی که حق خود را طلب میکند ، چه با سکوت ، چه با فریاد ، چه با جنگ .

لطفا کسی پیدا شود و معنای واقعی منافق را به آنان که تا عمق گلویشان این کلمه را تکرار می کنند یاد دهد .


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:22 | لینک  | 

گاهی لازم است که چمدان دلت را ببندی و از خودت  برای مدتهای مدید خداحافظی کنی .

پ ن :

فرصت های طلایی زندگی یک به یک از دست می رود ، عمر از نیمه هم گذشته ، دیگر فرصتی باقی نمانده ، و اینجا یک چمدان سبز از آنچه میخواهی در ادامه راه زندگی انتظار تو را می کشد که هر چه داری درونش بگذاری و جایی باشی که هیچ کس نیست جز آنکه می خواهی باشد . برو ، نترس ، جاده شاید هموار نباشد ، اما ......     نترس پیدا میکنی ........ نترس

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 16:3 | لینک 


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 23:57 | لینک  | 

دیشب شب قدر رو  عکاسی نکردم و ترجیح دادم شب زنده داری واقعی کنم .

رفتیم یکی از مساجد نزدیک خونه ، خلاصه که بعد از خوندن با عجله دعای جوشن کبیر ، نوبت رسید به سخنران مراسم که همون امام جماعت مسجد بود . اصولا ترجیحم اینه که به حرف این جماعت گوش ندم ، چون همش حرص میخورم ، ولی خداییش این سخنران عجب اشکی از ما گرفت ، انقدر خندیدیم که اشک چشامون در اومد .

همه حرفهای این سخنران رو نمیگم ، که ماشالله در طول تقریبا یک ساعتی که حرف زد به زحمت میشد چهار تا کلمه درست و درمون از توش در آورد که به درد دنیا و آخرت بخوره .

یک جایی از صحبت هاش گفت که : آدمی که میخواد نمازش مورد قبول واقع بشه نباید بعد از نماز بلافاصله از جاش بلند شه و بره و بهتره که  تسبیح دست بگیره و تسبیحات اربعه رو بخونه ( نه تسبیحات حضرت زهرا ) چون اگه زود از سر نماز بلند شه ، گویا عجله داشته که سریع این کاررو انجام بده وانگار از سر باز کنی بوده نماز خوندنش ...... خوب تا اینجای بحث تقریبا مشکلی نبود .

و اما :

بعدش اسم یه عالم و عارفی رو آورد ، که ترجیح میدم اسمش رو نیارم ، چون تنش تو قبر می لرزه بنده خدا ، گفت که این عالم و  عارف و مجتهد و خلاصه آدم همه چی تموم از نظر ایمان ، بعد از اینکه نماز می خوند هنوز سلام نماز رو به طور کامل نگفته دو متر از جاش می پرید و به حالت پرش می رفت یه طرف دیگه می نشست ، همیشه این کاررو میکرد ، خلاصه ازش می پرسن چرا این کاررو میکنی ؟ جواب داد : موقعی که انسان نماز میخونه ، فرشته ها نماز اون کسی رو که مورد قبول واقع نشده مثل به صورت یه دستمالی در میارن و پرت میکنن تو صورت انسان ، منم که میدونم نمازم مورد قبول نیست ، سریع جامو عوض میکنم که دستمال نخوره تو صورتم ...........

خلاصه که جا خالی میداده که اون دستمال نخوره تو صورتش ... جالبه نه ؟

خداییش من هر کاری کردم نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم ، فقط تونستم به زحمت کاری کنم که قاه قاه نزنم . البته به قول معروف : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است / کارم از گریه گذشته است بدان می خندم .

تازه این حالا که هیچی نیست ، از دوستانتون که شب 19 ماه مبارک رفتن مصلی بپرسید که احمد خاتمی چه افاضاتی فرمودن ، اونوقت دو تا که کمه ، چهار تا شاخ رو کله مبارکتون سبز می شه . کوتاهی نکنید ، حتما بپرسید ، شاخ چیز بدی نیست ، گاهی به درد میخوره .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:32 | لینک  | 


قدرتان به نزد قادر مقبول


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 18:23 | لینک  | 

Life the hound

Equivocal

Comes at a bound

Either to rend me

Or to be friend me .

I cannot tell

The hound`s intent

Till he has sprong

At my bare hand

With teeth or tongue.

Meanwhile I stand

And wait the event

                                                     Robert Francis ( b. 1901)                                                                                                                     

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:52 | لینک  | 

خدایا ،

زمین هم از آفریده های توست ،

یک دو روزی کرسی آسمان را رها کن ،

به زمین بیا ،

 خیلی بدون تو مانده ایم


پ ن 1:

اوس کریم ،

جات رو زمین خیلی خالیه

یه نگاهی به زیر پات بنداز

ستاره سهیلم که میگن کم پیداس

هر از گاهی خودشو به ما می نماید 

پ ن 2 :

تو برای وصل کردن آمدی / نی برای فصل کردن آمدی ...... خدای خودمه ، دوسش دارم ، میخوام باهاش خودمونی حرف بزنم ، حرفیه؟؟؟؟؟؟

پ ن 3 :

یه قسمت کوچولو از دیالوگ فیلم 13 یا همون توطئه :

آمریکایی ها با مغزشون رای میدن نه با دلشون

پ ن 4 :

نداره

پ ن 5 :

اینو اینجا خوندم

درس زندگی را نه در مدرسه از معلم عبوس که در بقالی سر کوچه از بستنی عروسکی میهن آموختیم:

باید لبخند زد با اینکه زندگی چوبی در تو فرو کرده است !

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 16:53 | لینک  | 


نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:1 | لینک  | 


سردست گوساله در نمایشگاه قرآن ......

نه اشتباه نکنید ، این اسم یه کتاب نیست ، واقعا تو نمایشگاه قرآن گوشت میدن . یعنی تو این تهران به این عظمت جایی بهتر از عرضه گوشت در کنار مصحف خدا نیست ؟؟؟؟ فکر کن فقط ، طرف الان میره از رونمایی یه قرآن نفیس بازدید میکنه بعد میره صف سردست می ایسته ، یا برعکس . با این حساب چطور انتظار دارید در کشورهای به قول خودتون کافر ، به دین و کتاب ما احترام بزارن ؟؟؟؟؟؟

آخه یعنی چی فکر کردن که این کاررو کردن ؟؟؟؟؟ یعنی چند ساعت تفکر پشت این کار خوابیده ؟ یعنی چند نفر رفتن تو اتاق فکر و به این نتیجه رسیدن که میشه یه همچین کاری کرد ؟؟؟؟ بابا مگه این تهران نمایشگاه پاییزه نداره این همه ؟؟؟؟؟

آخخخخخخخخخخخخخ ، چقدر حماقت ؟؟؟؟؟؟؟؟ 

انقدر این خبر برام غیر منتظره است که صد بار خبرو خوندم که نکنه اشتباه میکنم ، نکنه من دارم اشتباه میخونم، اما انگار درسته .

اونوقت همه اینا به کنار ، ببین این خبرگزاری دولتی ایرنا ، این خبرنگار ناشی و ببخشید ناخبرنگار ، برداشته این مطلب رو تیتر زده ، یعنی نمایشگاه قرآن رو ولش ، بیا حداقل گوشت سردست گوساله کیلویی 5 هزار تومن بخر ، کنارشم بعد ایستادن تو اون همه صف اگه حالی موند یه سری به نمایشگاه بزن . واییییییییییییییی ، خدایا ما کجا داریم میریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای ول به این مسولینی که هم به فکر معیشت ملت هستن هم به فکر آخرتشون

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:39 | لینک  | 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 13:49 | لینک  | 


از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!

---------------------------------------------------
ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم

--------------------------------------------

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...

----------------------------------------

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم

----------------------------------------------

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از آنچه که ما دوست نداریم نگو!


اسم شاعرش رو نمیدونم

منبع : گوگل گروپ

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 14:24 | لینک  | 

1 :

این روزها همه عصبانین ، نه اینکه هوا گرمه ، نه اینکه تورم بالاتر رفته ، نه اینکه بعد انتخابات یه جور نا امیدی تو دل مردمه ، فقط و فقط به خاطر اینکه روزه ان

2 :

شما چه توقعات بی جایی داریدا ، وقتی آلوی خورشتی کیلویی 10 هزار تومنه ، اونوقت انتظار دارید گوشت راسته نشه کیلویی 20 تا 25 هزار تومن؟؟؟؟؟ البته گوشتهای بز افغانی رو نمیگما

3 : 

بازی بغلی بگیر: تصور کنید در زمانه قحط الرجال بودن ( چون بیشتر رجل این روزا زندان به سر میبرن ) اعضای هیئت دولت این بازی رو میکنن : علی آبادی به سعید لو : بغلی بگیر .... چی بگیرم ؟ تربیت بدنی رو ...... فتاح به علی آبادی : بغلی بگیر..... چی بگیرم ؟ وز...ارت نیرو رو و همینطوری بگیر برو جلو . ما ملت هم نشستیم هاج و واج نگاه میکنیم



نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:37 | لینک  | 

امروز این جمله تو مغزم دور میزنه ، آخرین جملاتی که مسیح ( ع ) بالای صلیب گفت :

خدایا ، آنها را ببخش چون آنها نمی دانند چه میکنند .

Father , forgive them ;for they know not what they do

پ ن 1:

امروز همه احساس های بد یکجا تو دلم ریخته ، دلشوره ، ترس ، غم ، دلتنگی ، حس غریب مورد ظلم قرار گرفتن ، حس اسارت ، حس بد تنهایی ، حس بی تو موندن ، تویی که اون بالا همیشه ناظری و صبر میکنی

پ ن 2 : 

تهی شده ام از هر چه بود و نبود . بدون چتر نجات در آسمان رهایم کردی خدا ، دارم به زمین می رسم ، دستم را نمیگیری ؟؟؟؟
نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:50 | لینک  | 

بخش خبری 14 ، امروز دو شنبه ، دوم شهریور

مصاحبه کننده : برای چی عضو بسیج شدی ؟

مصاحبه شونده : راستش من میخواستم اوقات فراغت خودمو پر کنم ، واسه همین اومدم اینجا .

اینکه آدم اوقات فراغتش رو چطوری میگذرونه رو شما بگید لطفا بی زحمت

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 14:32 | لینک  |