تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید


you wished IRAN become the title of the world news

reach it 


? What is the feeling from now on

 

http://www1.farsnews.com/imgrep.php?nn=8803310466




نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:40 | لینک  | 

 

خدا رو شکر میکنم که تاریخ درس نمیدم . نمیدونم اگه تاریخ درس میدادم به اون قسمتی که در مورد به توپ بستن مجلس می رسیدم چطوری میخواستم برای بچه ها توضیح بدم که چقدر این کار خشم ملت رو بر افروخته و ......

خیلی خوبه که تاریخ درس نمیدم

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:10 | لینک  | 

 

امروز جمعه ، ۲۹ خرداد ، خیلی دلم گرفت ، خیلی بغض داشتم ، یه عالمه حرفی که نمی شد بگی ، یه عالمه حرفی که نباید بگی ، چون اگه بگی ....... حتی  "چون اگه بگیش"  رو هم نمیتونم بگم .

وقتی اینجوری میشم ، وقتی یه عالمه حرف دارم که نمیتونم بگم ، میرم پیش کسایی که میدونم میتونم همه حرفامو به اونا بگم ، و میدونم اونا هیچ وقت چیزی نمیگن که منو ناراحتتر کنه ، هیچ وقت بیشتر از اونی که هست زخم رو دلم نمی زارن .

و وایییییی که چقدر آسمون یاری کرد تو باریدن بارونی که نزاره اشکام معلوم بشه ، و وایییییی که این آدمای مهربون و خاموش چقدر یاری کردن که دلم خالی بشه . وقتی از اونجا اومدم بیرون ، نه اینکه کاملا سبک شده باشم ، اما انگار نصف غمی که رو دلم بود رو برداشته بودن .

نمیتونی تصور کنی تو تهران ، تو دل تهران آشوب زده این روزها یه جایی باشه ، سرشار از سکوت ، سرشار از آرامش بی حد و اندازه ، سرشار از حرفهای نگفتنی ، باورت نمیشه که بتونی یه زمانی که خیلی نیاز به آرامش داری یه همچین جایی رو پیدا کنی .

 

همیشه فکر میکردم این صحنه ها مال تو فیلم هاس ، باورم نمیشد دارم این صحنه رو با چشم خودم می بینم ، بدون اینکه فیلم باشه

کاش اینجا بودم برای همیشه ، انقدر به حال این آدمی که اینجا راحت خوابیده غبطه خوردم ، انقدر دوست داشتم اینجا می بودم و این روزهای بد رو نمی دیدم .

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز  و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 1:0 | لینک  | 

 

به خدا اینها خس و خاشاک نیستند

به خدا اینها آشوبگر نیستند

چطور می شود افرادی که چنین با نظم و آرامش به دنبال حق خود هستندرا آشوبگر خطاب کرد .

باور کنیم که راه میر حسین از آشوبگران جداست

به خدا اینها طرفدار باطل نیستند

به خدا اینها دین ستیز و دور از امامشان نیستند

 

به خدا اینها فقط عدالت می خواهند و فقط عدالت

 

بعد از چند روزی که نتونستم از خونه بیرون برم ، امروز هر طوری بود رفتم میون جمعی که این چند روزه همش به اسم آشوبگر و خرابکار و اغتشاش طلب نامیده بودندشان ، وقتی دیدم که چطور این خیل عظیم جمعیت که فقط دنبال آنچه که ازشان دریغ شده آمده اند ، وقتی صدای سکوت آنها را شنیدم ، بغض راه گلویم را گرفته بود ، این جوانها نیامده بودند که اتوبوس آتش بزنند ، آنها نیامده بودند که شیشه بانک بشکنند ، آنها نیامده بودند که موتور بسوزانند ، آنها آمده بودند که سکوت کنند و با این سکوت بگویند که ما انسانیم ، به ما قول داده اید که از رای ما صیانت کنید ، به ما قول داده بودید که عدالت را برایما بیاورید ، به ما قول داده بودید که اگر بمانیم می مانید ، آنها حتی نیامده بودند شعار دهند ، سکوت همه حرف آنها بود ،

آی کسانی که باید بشنوید

این صدای پر طنین سکوت جوان شماست

تو را به خدایتان آن را بشنوید

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 1:9 | لینک  | 

ياد من

 ياد تو

 ياد او باشد

 كاري نكنيم كه به قانون زمين بر بخورد

اين روزها فقط دلشوره دارم و اشك ريزان

اين روزها روزهاي بدي است .

آنقدر بد که دوست دارم هر چه سریعتر بگذرد و دیگر نبینم وطن زیبایم چگونه دستخوش سیاست بازیهایی می شود که برای من جز خاطرات ناخوشایند ندارد .

این روزها به این گفته بیشتر اعتقاد آوردم که در ایران آزادی " تقریبا مطلق است " البته به تقریبنش . خوب طبعا در ایرانی که چهار روزه که اس ام اس ها قطع شده  ، يك روزي كلا موبايل ها قطع بود ، بيشتر سايت هاي اينترنتي ف .ي. ل. ت .ر شده اند و سرعت اينترنت هم در حد يك لاك پشت عصر حجر شده ، اينكه باور نكني آزادي " تقريبا " مطلق است از بي سوادي توست .

پ ن :

من اين روزها سكته نكنم خيلي حرفه . ديروز به دوستم وصيت ميكردم كه اگه من سكته كردم به گوش دكتر احمدي نژاد برسونيد كه فلاني از ذوق زدگي اين آزادي تقريبا مطلق ، انفاركتوس زد .  

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:14 | لینک  | 

 

۱ ) هفته ای یک کتاب ( که این البته بستگی به حجم و محتوای کتاب داره ، ممکنه بیشتر یا کمتر بشه )

۲ ) یک کلاس آموزش عکاسی ( عمومی یا خصوصی ، همینجا اگه کسی معلم عکاسی خصوصی سراغ داره خبر بده )

۳ ) سفر

۴ ) شاید کلاس موسیقی ( یک ساز زهی )

۵ ) ورزش بخصوص استخر و پیاده روی

۶ ) دیدار از موزه های تهران ، هفته ای یک موزه 

و یه سری کارای دیگه که خصوصیه  

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 13:30 | لینک  | 

 

یه گوشه دور از هیاهو ، سبز پوش ، به نماز ایستاده بود ، کمی در به هم زدن خلوتش تردید کردم ، اما به تلافی کسی که جمعه بعد از نماز جمعه فریاد میزد " همه کسانی که طرفدار موسوی هستند لش و لوش هستند " ( از به کار بردن این کلمه عذر میخوام ) گفتم باید ازش عکس بگیرم . ایستادم تا نمازش تمام شود ، گفتم راضی باش ، ازت عکس گرفتم ، با لبخندی مهربان گفت : اشکالی نداره ، اما ایشالله ریا نباشه

 

 

پ ن : نتیجه انتخابات هر چی که باشه  ، هر کی که رای بیاره ، من فکر میکنم این وضعیت باید آسیب شناسی بشه .

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:6 | لینک  | 

 

دیروز یه پدر پیری رو دیدم که به پسر جوونش که سبز تنش بود می گفت : حق نداری پاتو بزای تو خونه ، برو گمشو از جلوی چشمم دور شو

چه کسی جوابگو است واقعا ؟

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:11 | لینک  | 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:0 | لینک  | 

 

در میان هیاهوی انتخابات این عکسا یه خورده آرومم کرد .

جشن الفبا ، بچه ها یاد می گیرند که بخوانند ، اما نه دروغ ها را ،

یاد می گیرند که بنویسند ، اما نه تهمت ها را

یاد می گیرند که ...............

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:51 | لینک  | 

 

دیروز تو راه برگشت به خونه ، پوستر تبلیغاتی میر حسین موسوی و سید خاتمی رو گرفتم و زدم به دیوار اتاقم . امروز مادرم می گفت خواب دیدم تو عکس امام  خمینی ( ره ) رو زدی به اتاقت و چهار تا مرد خوش قد و قامت اومدن تو اتاقت به عکس نگاه کردن و با خوشحالی رفتن .

دلم رفت  

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:3 | لینک  | 

 

اگه تا امروز شک داشتم که بین موسوی و رضایی و کروبی به کی رای بدم ، امروز ایمان آوردم که به احمدی نژاد رای ندم .

صحنه : خارجی ، بعد از نماز جمعه ، خیابان وصال  

مرد : همه طرفدارهای موسوی جلف هستن .

من : آهای مردک ، حرف دهنتون بفهم ، من جلفم ؟؟؟؟ منو نیگاه کن ببین من جلفم

مردم : ای ول خانم ، آقا برو کنار ، آقا تمومش کن

مرد : عربده کاذب کشید و رفت

 

و تو را در میان دستانم پناه دادم تا از شر گربه حیاط خانه امان در امان باشی ، ناز من

 پ ن :

متاسفم که باید به خاطر برخی کامنت های بی ربط ، کامنت هارو تاییدی کنم

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 17:47 | لینک  | 

 

اینکه تو وقتی تو خیابون راه میری بفهمی که آدمی که از بغلت رد میشه چه طرز فکری داره ، چه عقیده سیاسی داره و به چی فکر میکنه ، این روزها دیگه فقط کار آدمای خارق العاده با قدرت های ماورایی عجیب نیست ، این روزه این رنگ سبزه که همه اینارو بهت میگه

 الان عجله دارم ، چند تا عکس توپ هست که بعدا تقدیم می شود

پ ن :

امروز تو مترو يه زنه داشت به يکي ديگه مي گفت : هر کي بيادفرقي که نميکنه ، آزادي نداريم که ،کاباره هارو که باز نميکنه ، ميکنه ؟    جانــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:54 | لینک  | 

 

مناظره ( polemics _ polemique )  در کتاب فرهنگ علوم سیاسی به این شکل تعریف شده است : گفتگوی دو یا چند نفر درباره موضوع که بحث کنندگان در آن اتفاق نظر نداشته باشند و هر کس بکوشد تا با آوردن دلایل و شواهد ، نظر خود را ثابت کند و اصولا یکی از اشکال مهم و رایج حل تنازع با دوست ، مخالف و یا دشمن اجتماعی است . بحث مثل یک وروزش فکری _بیانی است و باید قواعد مشخص داشته باشد تا آشکار شود که نتیجه آن چیست . شرایط یک بحث جدی آن است که :

الف ) دو حکم متقابل مورد نزاع منطقی فرمولبندی شود تا معلوم گردد بحث بر سر چیست و تزهای متضاد کدام است .

ب ) نفر اول استدلالات خود را به سود حکم خود بیان کند .

پ ) نفر دوم آن استدلالات را می پذیرد یا رد میکند و استدلالات اضافی خود را می افزاید

ت ) این جریان تا زمانی که ضرورت دارد ادامه می یابد .

دو طرف بحث باید دقیق و صبور باشند . سخن یکدیگر را یادداشت کنند و یا به خاطر بسپارند و در هر نکته ای که به توافق رسیدند اعلام نمایند و آن را از جریان بحث خارج سازند تا بار بحث سبکتر شود . دیگران نیز با توجه به جر و بحث می توانند حق را از باطل تمیز دهند و تصورات صحیح را از ناصحیح بازشناسند .

 

و اما مناظره دیشب کروبی و رضایی کلا نشون داد که صدا و سیما تا رسیدن به ایجاد پنانسیل های واقعی در برگزاری مناظره در مفهوم حقیقی و با شرایط ویژه آن سالهای زیادی فاصله دارد .

مناظره دیشب در حقیقت همان طور که رضایی در قسمتی از صحبت خود گفت بیشتر شبیه مصاحبه ای دو نفره بود ، گویا هر دو طرف می ترسیدند که چیزی بگن که به طرف مقابل بر بخوره . البته و صد البته باید در نظر داشت که یکی از خصوصیات یک مناظره واقعی که از صدا و سیما پخش بشه ، زنده بودن اونه ، و باز هم البته و صد البته باید به محدودیت های بسیار زیاد صدا و سیما در پخش هم چیز اشاره کرد که بر هیچ کس پوشیده نیست . البته در بسیاری موارد 20:30 از این قانون مستثناء است .

باید دید که مناظره های بعدی شکل واقعی یک مناظره را به خود می گیره یا نه .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 10:43 | لینک  | 

 

اينکه ميدوني چيکار نبايد بکني خيلي عاليه ،

 اما اينکه نميدوني چيکار بايد بکني فاجعه اس

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:15 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:0 | لینک  | 

 

میگن یه بابایی گفت من کتابی نوشتم به اسم " صدای پای اسب " در ۱۰۰۰ صفحه ، گفتن بیار کتابتو ببینیم ، دیدن توی هزار صفحه نوشته " پی تیکو ،پی تیکو " .

امشب جناب دکتر در طول نیم ساعت صحبتش دقیقا ۸۶ بار کلمه " ملت ایران " رو به کار برد ، منظوری داشت آیا ؟؟؟؟؟ 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 23:7 | لینک  | 

 

هوا بس ناجوانمردانه مسموم است

نفس نتوان کشیدن

پ ن :

گاهی وقتی به یه چیزی امید می بندی و یه دفعه اون شخص ، اون چیز ، اون تفکر ،اون اعتقاد می افته و میشکنه ، دلت میخواد دیگه نفس نکشی ، دلت میخواد دیگه نباشی و ادامه ماجرا رو نبینی . 

دوست دارم تا بعد انتخابات برم تو کما و شاهد تخریب آرمانها نباشم  ، وضع واقعا وخیمه  

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:13 | لینک  | 

 

این منظره یه عالمه افکار متضاد تو ذهنم میریزه ، شما چطور؟

پ ن :

دیدین آدمایی رو که از شدت تکبر بی جا و غرور مسخره کارشون به بی ادبی می افته ؟ یعنی انقدر خودشون رو تافته جدا بافته میدونن که حتی برای جواب سلام دادن اکراه دارن . اه اه ، حالم از این آدمای به هم میخوره ، واسه لای جرز هم خوب نیستن .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 14:17 | لینک  |