
سوت میزنه و هوار میکشه : آقا نرو تو چمن ، تازه کاشته شده
خانم بچه اتو از توی چمن بیار بیرون ، تازه آب داده شده
آقا چرا بساط چاییتو تو چمن پهن کردی ، مگه پیک نیکه اینجا ؟ جمع کن برو تو خاکی .
من نمی دونم چه دردیه که وقتی میدونیم چمنو تازه آب دادن ، خیسه ، گلیه و باعث میشه که کثیف بشیم ، بازم می ریم تو چمن ؟؟؟؟ مگه نمیدونید که کلا به خاطر اینکه امثال من و تو نریم تو چمن تازه آبش دادن ؟
تازه کاشتنش ببم جان ، بیا بیرون ، بهانه نده دست کسی که وقتی ازشون ایراد میگیری که چرا تخم چمن خوب نکاشتی بگن ما تخم چمن خوب کاشتیم ، مردم زود رفتن توش و لگد مالش کردن نذاشتن خوب رشد کنه ، بهانه نده دستشون ببم جان ، بیا بیرون .
شده یه عکس میخکوبت کنه نه ؟ شده یه عکس تورو به فکر فرو ببره حتما ، شده یه عکس یه عالمه حس عجیب و غریب تو دلت بریزه ، حتما شده ، بخصوص اگه عکسی رو که می بینی رو یه عکاس نابینا گرفته باشه ، اونوقت یه جورایی این قضایا دو برابر میشه .
این یکی از اون عکساس .

Gerardo Nigenda,
Entre lo invisible y lo tangible, llegando a la homeostasis emocional
Born in Oaxaca, Mexico, the 42-year-old Nigenda calls his images "Fotos cruzados," or "intersecting photographs." As he shoots, he stays aware of sounds, memories, and other sensations. Then he uses a Braille writer to punch texts expressing those the things he felt directly into the photo. The work invokes an elegant double blindness: Nigenda needs a sighted person to describe the photo, but the sighted rely on him to read the Braille. The title of this work translates roughly to: "Between the invisible and the tangible, reaching an emotional homeostasis."



پیر زن گفت : چرا میخوای از ما عکس بگیری ، ما که پیریم
گفتم : ..............
از دیدن کتابهای ابراهیم نبوی که با چینشی مرموز در کنار کتب دکتر شریعتی در یکی از غرفه های نمایشگاه کتاب نمیشه گفت خود نمایی میکرد واقعا تعجب کردم . مرموز از این جهت میگم که یه جوری چیده شده بود که به چشم نمی اومد و وقتی با غرفه دار صحبت کردم گفت که اصلا در مورد این کتابها حرف نمیزنه و تبلیغی نمیکنه ، و البته وقتی فضولی زیاد منو دید گفت خانم حالا ببین میتونی یه کاری کنی که بیان به ما گیر بدن یا نه ؟
و باز هم البته این فضولی باعث شد بیشتر از حد معمول تخفیف بگیرم و البته سوم اینکه این تخفیف با طیب خاطر فروشنده بود

مسئله بعدی اینکه : بعد از خرید وقتی سوار مترو شدم ، یه دختر بچه کوچولو و پر حرف کنارم نشست ، منم که این کاررو به ندرت انجام میدم ،شروع کردم با دختر بچهه صحبت کردن .خلاصه بعد از خوندن کلی آیه قرآن و تعریف کردن خاطرات بچه گانه ای که داشت ، یه دفعه برگشت به من گفت تو باید یه مقدار رژ بزنی ، آخه خانمایی که یه مقدار زشت هستن رژ میزنن که خوشگل بشن
.
سوال : من زشتم واقعا آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم جان دوستت دارم خانم جان این را به شما می دهد که بگویم روزت مبارک فقط از شما یک چیزی میخواهم خواهش میکنم ناراحتی نشی میخواهم که امسال من از یک درس تان نیاندازید من شما را از همه ی معلم ها بیشتر دوست دارم چون شما من را یاد یکی از خاله هایم می اندازید که در شهرستان هستند بخصوص اخلاقتان شبیه خاله ام است خانم فقط ناراحت نشوید خواهش میکنم این کادو را به خاطر این ... ( نتونستم بخونمش اینو ) به تو نمی دهم خانم درباره من فکر بدی نکنید دوست دارم .
پ ن : یکی از دلایلی که از کادو دادن های بچه ها تو روز معلم اصلا خوشم نمیاد اینه . دقیقا به این خاطر که اکثر دانش آموزا فکر میکنن با دادن کادو به معلم اونو یه جوری مدیون خودشون میکنن و معلم باید با نمره دادن این محبت رو جبران کنه ، کاش یه جوری این رسم از بین بره .
برای دومین بار با بچه های دوربین نت راهی یه تور یه روزه شدیم . نمیخوام از اینکه بهمون خوش گذشت بگم ، که یه موضوع تابلوییه . قصد دارم از یکی دیگه از بی نظمی ها ، بی توجهی ها ، بی قانونی ها و ...... های دیگه ای بگم که البته و صد البته گفتنش ، دیدنش و شنیدنش تو ممکلت ما خیلی هم عجیب نیست .
این بار تورمون بیشتر شامل خبرنگاران و عکاسان خبرگزاریها میشد که با یه تیر دو نشون زدن ، هم پوشش خبری و عکس گلاب گیری نیاسر کاشان و هم گذروندن یه روز خوب با دوستان و همکاران .
به پلیس راه کاشان که رسیدیم ماموری که ایستاده بود تو جاده جلوی مینی بوس رو گرفت و بعد از کمی چک و چونه زدن با راننده مشخص شد که به این موضوع که چرا مینی بوس شما مختلطه ایراد گرفته شده . خوب طبعا بچه ها با این موضوع با تعجب برخورد کردن که واقعا این موضوع در حد وظایف پلیس راهه که بخواد بدونه یه مینی بوس توریستی که مجوز برگزاری تور رو هم داره ایراد بگیره که چرا مختلطین ؟؟؟ که بعدش همه یادشون افتاد که اینجا ایرانه ، و به دلیل اینکه همه ملت ایران مانند اجزای بدن که به هم متصل هستن کار همدیگرو انجام میدن ، پلیس راه وظیفه داره که هم با مردم بد برخورد کنه و هم مثلا تو کار حراست و نیرو های گشت ارشاد دخالت کنه .
حالا بگذریم از اینکه مارو حدود نیم ساعتی بدون علت معطل کردن ، هر چی هم می گفتیم آقا پس ما باید چیکار کنیم ، مامور پلیس با نشون دادن دندونهاش به ما و تحویل دادن خنده استهزا آمیز و تحقیر کننده میگفت : هه هه ، نمیدونم فعلا که باید صبر کنید ، واقعا چقدر تو این کشور برای وقت بقیه ارزش قائل می شیم ما ؟؟؟ حالا درست ما داشتیم برای گردش می رفتیم ، اما این به این معنی نبود که هر چقدر بخوان مارو معطل کنن .
کی میخواییم بفهمیم که کجا کی باید چیکار کنه خدا عالمه . هیچ کس جوابگوی این بی نظمی ها ، این بی احترامی ها و این هم بی برنامگی ها نیست . هیچ وقت هم درست نمیشیم که نمی شیم .
چند تا از عکسای سفر:

زینب کوچولو که به شدت مورد توجه عکاس ها بود و کلی فیگورهای خوشگل خوشگل بلد بود

زینب کوچولو که بعد از چیدن گلها اونارو به مادرش میداد که کیسه خوش عطرشو پر از گلای محمدی کنه






آبشار نیاسر

این هم ماهی های حاضر در آکواریم رستوران مهتاب که ما یک عدد صبحانه اساسی در آنجا نوش جان کردیم .
آمریکا
چین
روسیه
ژاپن
لبنان
کره جنوبی
ایران
فقط می توان گفت : شه ژالب
خوبی ها ، داری مثل آدم زندگی میکنی ، حالا کاری نداریم الکی خوشی یا خودتو به خوشی میزنی یا هر جوری هست میزنی به طبل بی عاری ، اما یه دفعه ،ییهویی ، یه عالمه غصه ، به اندازه همه روزهای زندگیت ، به اندازه همه دقایق زندگیت ، میریزه تو دلت .
دلت میخواد بشینی زار بزنی ، دلیلی هم نداری ، این جور مواقع کافیه نفر بهت بگه ، چته ؟؟؟؟ اوه اوه ، طاقت از دست میدی و بیا و درستش کن
غمی است که همیشه کنج دلمان لانه دارد ، گاهی که از لانه اش بیرون میزند ، حالمان را میگیرد اساسی ، فکر میکنم همه اش تقصیر آدم باشد که سیب را خورد و مارا انداخت تو شلوغی و غم و غصه و اینا
خلاصه که کلی گرفته ایم در حال حاضر
اوس کریم ، قربونت برم ، تو که همه جوره هوای مارو داشتی و تو کوچه پس کوچه های بی معرفتی و بی رفاقتی مارو تنا نذاشتی ، تو که همیشه دست مارو گرفتی و از پیسی و بدبختی و بیچارگی نجاتمون دادی ، تو که انقذه با معرفتی که هر وخ اوفتادیم پشت میله های بی مروت سرد و نامهربون مارو یه جوری از اون تو کیشیدی بیرون ، میشه این بارم یه حال اساسی به ما بدی و این دااشمون قبول بشه ، چی میگن به قول این روزنومه چی ها ، تایید صلاحیت بشه و ما بهش رای بیدیم ؟؟؟؟ رای بیاره و ما باهاش یه دوری بریم سفر اوستونی ، حالشو ببریم ؟؟
حالا یه وخ فکر نکونی اینو واسه خودمون میگیما، نه به جون سیبیلای حاجی که میخوام دنیا نباشه ، این ننه ما همیشه از دوری این جیگر گوشه اش یه چشش اشکه و یه چشش خون ، میریم دس بوس ننهه ، خوب مگه نیمیگن دونیا زیر پای مادرونه ، مام میخواییم بریم دلشو به دست بیاریم دیگه .
قول میدیم اگه این دااشمون رای بیاره گوش این دااش اوبی ( اوباما ) رو هم بکشیم که یوخده با ملت ما را بیاد و این همه کوک ناساز نزنه هی واسه دااشتون کری نخونه .
اوس کریم ، جون این سیبیلا این بارم روی مارو زمین ننداز
به ننهه میگم یه چیزی واسه امامزاده محله امون نذر کنه از خجالتت در بیاییم

پ ن۱ : تیریپت منو کشته .... آی تیریپت منو کشته ، این تیریپت منو کشته ( با آهنگش بخونید لطفا )
پ ن ۲ : راستی مگه قرار نبود دیگه از این مسائل نباشه ؟؟؟ مگه قرار نبود سامان دهی بشه ؟؟؟ مگه قرار نبود........ اوه یادم نبود که ما ایرانیها هیچ وقت سر قرارمون نیستیم . پیری و هزار درد دیگه بابا .
اما خداییش چقدر دوست داشتم اینجا می بودم ![]()
روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه میکند
اگر باران بند بیایید
از این خانه می روم
.
.
.
.
.
امید که تا ابد ببارد

پ ن :
این روزها می شود فریم به فریم عکس گرفت
به شماره افتاده
نفس هایم .......


پ ن ۱ :
یک موضوع بی ربط به عکس ![]()
روز معلم بر من که معلم می باشم مبارک ![]()
پ ن ۲ :
این تهران عجب استعدا بالقوه ای داره برای عکاسی و تمرین عکاسی ها


برنامه امروز حاشیه های تاسف انگیزی داشت ، اینجا بخونید ،
به قول یارو گفتنی : کات ، ما به کجا داریم میریم
پ ن ۱:
این نور پردازی سالن همایش های برج میلاد بسیار نامهربان می باشد ![]()
پ ن ۲ :
کجایی حاجی که محبوبتو کشتن
:
بوجار
منم برای شما متاسفم که اینقدر احساساتی عمل کردین
طبیعیه شما هم برای پست گذاشتن تو وبلاگتون هم خبیث فکر میکنید هم وقت روش می ذاری تازه پستهایی که شما می ذارین صد من یه غازه چون بیشتر در............بگذریم من این مطلبو از خودم در نیاوردم رجوع کردم به کتاب اگه درک فهمتون خوب بود من نوشتم تو پستم که همچین حرف حدیثهایی است نه اینکه من گفتم اینجوریه ضرب المثلهای ملیتها و کشورها از نظر اسلام همین طور در صورتی اسلام و دین همه اینها رو نفی کرده خوب بعضی از دوستان مثل شما اومدن تحلیل کردن خیلی موأدبانه حتی خانمها ولی شما متاسفانه متاسفانه جنبه نداشتین و از روی تفکر مطلبتونو ننوشتین از روی احساسات نوشتین
توی پستی که من گذاشتم نکات منفی و مثبت بود شما دقیقا شخصیتی هستین که تمام نکات منفی را دارا هستین
بوجار شما می تونستین ادب رو بجا بیاورین حدعقل نظرتونو به صورت خصوصی ثبت می کردین اون کسی که نظر خصوصی را گذاشته بی دلیل نبوده برای همچین مواقعی بی آبرو کردن خیلی راحته ثبت کردن هم خیلی راحته من میتونم وبلاگی درست کنم کل موضع وبلاگمو در مورد شما بنویسم یا میتونم وب شما رو ازتون بگیرم در سه صوت ولی دنیای امروز و فردا همچین شخصیتهای رو دوست نداره و به هیچ وجه احساساتو دوست نداره ولی نشون دادی از دسته زنهایی هستی که نیمی از وجودت حسادته نفرته
کمی با ما مهربان باشید بابا ، روز معلمه نا سلامتی ![]()
یک دو روزی صبر کن ای جان برلب آمده
زان که خواهم در حضور دوست بسپارم تو را

طبیعت روحت رو جلا میده و دلت رو صاف میکنه .
پ ن :۱ گاهی اوقات واقعا به این موضوع میرسم که تو کشور ما مرد نبودن چقدر دردسر سازه ، چقدر آزار دهنده است و چقدر دست و پات بسته است برای خیلی از کارایی که تو کشورهای دیگه یه خانم به راحتی میتونه انجام بده ، حتی برای یه عکس انداختن هم باید کلی تو دردسر بیفتی وقتی که مرد نیستی
، بازم گاهی اوقات این سن و سال بالا به دادم میرسه ، وگرنه که کلی باید حرص و جوش میخوردم
پ ن ۲ : به نظر من کسی که تو این هوا بدون داشتن هیچ بهانه ای تو خونه می مونه و خودش رو از نفس کشیدن تو این بارون محروم میکنه ، به یبوست مزمن مبتلاس ، با عرض شرمندگی البته ![]()
گنجشکک اشی مشی
لب بوم ما مشین

بارون میاد تو خیس میشی
برف میاد گوله میشی
می افتی تو حوض نقاشی

کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی

کی میپزه آشپز باشی
کی میخوره آدم باشی

پ ن :
این روزا که هنوز هوا اونقدر با گنجیشکا مهربون نشده ، یادمون نره براشون دونه بریزیم ، یادمون نره باهاشون مهربون باشیم ، یادمون نره که این روزا بیشتر به غذا نیاز دارن ، میدونید که ، فصل جفت گیریشونه ، تخم میزارن ، باید به نی نی های خوشگلشون دونه بدن .
اونایی که منو میشناسن میدونن که با وجود اینکه سنی ازم گذشته ولی اصلا این روزگار نتونسته به من صبر و تحمل رو یاد بده
و متاسفانه بنده بسیار عجول می باشم ، به همین خاطر حوصله نداشتم صبر کنم و این سه موضوع رو که اصلا به هم مربوط نمیشن رو تو سه تا پست جداگانه و روزی یه دونه کار کنم
، خلاصه تحمل کنید .
اول : شیخ جان ، نمیشه کوتاه بیایی ؟؟ حالا این دفعه رو به خاطر گل روی ما

دوم : بنده گاهی به شدت خودعکاس بینیم گل میکنه و به بعضی از عکسام به شدت علاقه پیدا میکنم .
این دو تا عکس رو خیلی دوست میدارم ، یه حس غرور بهم دست میده ، نه به این خاطر که این عکسو من گرفتم ، از دیدن این پرچم خوشگل سه رنگ تو آسمون آبی لایتناهی لذتی می بریم وافر .


سوم :
این چند وقت که به اجبار از عکاسی خبری دور بودم و وقت اضافی بیشتری دارم ، یه نگاهی به عکسایی که تو این دو سال و نیمه انداختم داشتم .
چند مدت آخر کارم یه پروژه تو ذهنم بود ، که البته میخواستم اون کاررو برای خودم انجام بدم ، سر برنامه که می رفتم علاوه بر عکسایی که برای خبرگزاری می گرفتم ، دقتم هم روی اون پروژه بود ، الان که به عکسام نگاه میکنم می بینم این پروژه به طور جالبی از مدتها پیش انگار تو ذهن من بوده ، و ناخودآگاه حتی تو عکسای اوایل کارم هم دیده میشه ، برام جالب بود . حیف که فعلا از عکاسی خبری دور هستم ولی به محض اینکه تونستم دوباره به این کار مشغول بشم حتما اونو دنبال میکنم و براتون اینجا به نمایش میزارم .
یه چیز دیگه رو هم بهش رسیدم ، اینکه چه موقعیت هایی رو از دست دادم ، به خاطر کم تجربه بودنم ، به خاطر نداشتن امکانات و البته و صد البته به خاطر نداشتن علم کافی در مورد کار عکاسی . البته وقتی کارای اولیه رو با کارای آخری مقایسه میکنم می بینم که پیشرفت زیادی بوده و همینجا لازمه که از خبرگزاریی که لطف کرد و عکسای منو با همه عیب و ایرادهاش روی خط می برد تشکر کنم . نمیگم الان عکسام بی عیب هستن ، ولی پیشرفتم قابل توجه بوده که این امر به خاطر علاقه و پشتکار خودم بوده و راهنمایی های دوستانی که همینجا ازشون تشکر میکنم .

آخه اوچولوی ناز خوشگل ،لپاتو بکشم من بعدش بخورم درسته ، نانازی ، تو این وسط چه میکنی عسل
( همیشه نکته خیلی خیلی خیلی قابل توجه تو مراسم خیلی خیلی خیلی جدی حضور این بچه های دوست داشتنیه ، بخصوص وقتی با گریه ها و یا خنده های بی جاشون صحبت های اون آقای خیلی خیلی خیلی مهم رو قطع میکنن
)
پ ن :
آشتی کنان است با یار مهربان
با مغزت ببین
چشمها همیشه راست نمی گویند
