بعضی از عکسا مال خود خود خودتن ، دوست نداری لذت دیدنشون رو با کسی تقسیم کنی ، دوست نداری کسی در موردشون نظر بده ، شاید میترسی که کسی برداشتی داشته باشه غیر از اونچه تو دوست داری ، غیر از اونچه تو فکر تو هستن ، گاهی اوقات خیلی خودخواه میشی بابت حتی نشون دادن یه عکس به کسی . درست مثل این عکس : ![]()

خدایا ،
از بندگان تو که سجاده پهن می کنند و ذکر تو را می گویند
از جماعت با ریش بی ریشه
شکایت به کجا برم ؟
ماه من گر صبح پیشتر برخیزد زخواب
دیگر از روی خجالت برنتابد آفتاب

پ ن :
شاعر می فرماید : من هم پس از آن دوری ..... بعد از غم مهجوری یک شاخه گل بردم به برش ،
بعدش می فرماید : دیدم که نگار من ، سرخوش ز کنار من ، بگذشت و به بر یار دگرش
من می فرمایم : آخه مردک آدم بعد از غم مهجوری یه شاخه گل می بره واسه نگارش ؟؟ حقته که اونم بره پیش اون یار دیگرش که براش گردنبد الماس آورده
، تا چشت درآد واسه نگارت خرج کنی

خدا نگه داره بزرگتر های فامیل رو ، با نصایح و دعاهاشون به جوونها راهنمای خوبی هستن . ایشالله سایه اشون مستدام باشه روسر همه جوون های فامیل






پ ن ۱ :
یاد من باشد ، کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
پ ن ۲ :
قدر عافیت آن کس داند که به مصیبتی گرفتار آمده باشد . سلامتی نعمت بزرگیه ، وقتی از دستش میدی تازه ارزشش رو می فهمی ![]()

آقا حالشو می برن این خانما تو واگن های ویمن اونلی ، جای آقایون خالی ![]()
![]()
خیلی اتفاقی با بچه های دوربین نت و احسان خان رافتی راهی سیزده به در شدیم . خوش گذشت . نحسی سیزده رو تو روستای زیبای هرانده و طبیعت بسیار زیباش به در کردیم .







احسان خان رافتی که بسیار مهربون و خوش سفر بود ، خسته نباشی احسان خان


این هم دو فریم از من که همیشه یا پشت دوربینم یا پشت به دوربین ، از بس که بد عکسم من
و صد البته عکاس بد( این آخری تعارف بود البته که بقیه مثلا بیان بگن نه ، اختیار داری ، خوب عکس میندازی
)

این هم سبزه گره زنی آخر برنامه که اساسی مشتری داره از زن و مرد گرفته تا پیر و جوون

خود نهنگ بینی

نارسیسیم
پاتو میذاری رو گاز و میزنی به جاده ، همینجوری میری و می پیچی تو یه جاده ای که تا الان نرفتی و اصلا نمیدونی به کجا میرسی ، حتی تابلو درست و حسابی هم نداره که راهنماییت کنه ، تو هم نقشه راه نداری ، اما دلت خواسته که بری و ببینی که تو این جاده ای که تا الان نرفتی چی هست و چی نیست . گاهی اوقات به آدما و مکان های قشنگی میرسی ، زندگی هم درست همینجوریه ، یه موقع هایی شاید لازم باشه که از جاده های امتحان نشده بری اما خوب این ریسک رو هم باید قبول کنی که امکان داره که از اون راه دیگه نتونی دور بزنی و برگردی .
امروز اینجوری شد که ما رسیدیم به این غار موزه زیبا که به نظر من با دل ساخته شده و من به شدت به سازنده این جا غبطه خوردم و آرزو کردم که ای کاش منم بتونم سالهای بعدی زندگیم رو یه همچین جایی زندگی کنم ، دور از هیاهوی شهر ، دور از آدمای رنگ و وارنگش و دور از همه دغدغه ها و دلشوره ها .

این بچه البته بی ادب نیست ، واجب بوده دیگه ![]()


مرجان داش آکل

مجسمه رستم در داخل غار

مجسمه های درون غار

یک منظره زیبا که از نازیبایی هایی که ما برای طبیعت به وجود آوردیم ساخته شده

و رستم دستان برفراز پشت بام غار موزه

و این سیم های برق که همیشه کاررو خراب میکنه
پ ن :
چرا بعضی از دو دوتاها چهار تا نمیشه ؟؟؟؟؟

پ ن ۱:
اولین نتیجه اخلاقی امسال : حتی یه عکاس آماتور هم نیاز به داشتن بدنی ورزیده داره ، باید ورزش کنم
پ ن ۲ :
این هم هست :
آزمودم عقل دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
پ ن ۳ :
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام، آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره، آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد، آخرين کلمات يک شکارچي: مامانت کجاست کوچولو؟، آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست، آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بي خطره، آخرين کلمات يک نارنجکانداز : گفتي تا چند بشمرم؟، آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب : اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه و آخرین کلمات یک مرد در دادگاه خانواده : طلاق که جاری بشه تمومه
