آخرین ساعات سال 87 رو سپری میکنیم و من مثل همیشه در این ساعات آخری دلم گرفته ، خیلی زیاد .
امسال هم هر جوری بود با همه خوب و بدش گذشت . با همه مردی ها و نامردیهاش با همه آدمایی که اومدن و تو زندگیمون یه اثری _ خوب یا بد _ گذاشتن و رفتن ، با آدمایی که اومدن ، موندن و ماندگار هم میشن .
امسال خیلی زود گذشت ، یادمه اون زمانی که هنوز نوجوان بودیم ، بزرگترا و اونایی که پا تو سن گذاشته بودن میگفتن 20 رو که رد کنی سالهای عمرت مثل باد میگذره ، الان که خودم پا تو سن گذاشتم می بینم که واقعا همینطوره ، 366 روز امسال مثل باد گذشت .
عجیب بود که یکی دو ماه آخر بد گذشت ، یعنی از آدمایی که خیلی ادعای مرام و مسلکشون میشه انقدر بدی و نامردی دیدم که دارم امسال رو با خاطره ای بد تموم میکنم .
ادعا نمیکنم که خودم همیشه خوب بودم ، اما امیدوارم که امسال بتونه بهتر باشه ، نه من به کسی بدی کنم و نه آدم بدی سرراهم قرار بگیره .
یا مقلب القلوب
یا مدبر الیل
یا محول الحول
به حرمت شبهای قدری که داشتیم و تو اون شبها از ته دل ازت خواستیم که برامون سال خوبی رو رقم بزنی ، الان هم به حرمت نفس زمینت ازت میخواییم که سال شاد و سلامتی رو برامون رقم بزنی ، اگه بنا به حکمت و تقدیرت بدیی میاد ، سختی میاد ، تحمل هم پشت سرش بیاد و ناشکری در کار نباشه .
آمین
چه خوب که به این خوبی عمل کردی سید

روز به یاد ماندنی برای دخترکان ۹ ساله




وقتی از یه جای تاریک ، خیلی تاریک ، وارد یه محیط باز و روشن میشی ، برای مدتی چشمات جایی رو نمی بینه ، هر کاری میکنی چشاتو باز کنی نمیتونی ، یعنی عملا چشمات رو به روی نور ، زیبایی ، سبزی و روشنایی می بندی ، چشمات درد میگیره ، سرت به دوران می افته ، قلبت شروع میکنه به تندتر زدن ، دهنت خشک میشه ، هیجان زده میشی و متاسفانه گاهی انقدر این تغییرات شدیده و تو انقدر بی اراده هستی که نمیتونی این تغییرات ناگهانی رو تحمل کنی و برمیگردی به همون تاریکی مطلقی که درش بودی . کاش قدر لحظه هامونو بدونیم و بدونیم که همیشه پشت تاریکی یه روشنایی هست که شاید در نگاه اول چشمامونو اذیت کنه ، اما با کمی صبر و تحمل یه عالمه مناظر بی بدیل هست که انتظار باز شدن چشمای مارو میکشن تا دیده بشن .

شاد زی با سياه چشمان شـــــــاد
که جهان نيست جز فســـــانه و باد
زآمده تنــــــگ دل نبايد بـــــــــــود
وز گذشتـــــه نکرد بايـــــــــــد ياد
من و آن جعـــــــد موی غاليـــه بوی
من و آن مــــــاه روی حور نـــــژاد
نيک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است اين جهان افســــوس
باده پيش آر هرچــــــــه بــــــاداباد
بهار داره میاد ، چیزی نمونده که خودشو به ما برسونه ،بوش رو میشه حس کرد ، دستای گرمشو میشه از بین آسمون آبی دید ، شکوفه هایی که این ور و اونور روی درختای گیلاس و سیب و آلبالو نشستن نوید اومدن سالی نو رو میده ، اما نمیدونم چرا من همیشه این فصل از سال دلم میگیره ،همیشه سال تحویل که میشه بغض میکنم ، همیشه دلم یه چیزی میخواد که نمیدونم چیه ،
اوس کریم ،
حول حالنا الی احسن الحال
من که راستش چند وقتیه حوصله خوندن اخبار رو ندارم و از دنیا بی خبرم داشتم از تعجب شاخ در می آوردم یه لحظه مثل برق گرفته ها شدم ، گفتم نکنه مدفن مبارک خانم فاطمه زهرا ( س ) پیدا شده و من از این خبر مهم بی خبر موندم . اصلا نتونستم جلوی شوک زدگی خودمو بگیرم ، چند لحظه ای مات و مبهوت به دانش آموزه نگاه کردم و بعدش مثل آدمایی که از قرن دیگه ای وارد این قرن شدن پرسیدم : چی ؟ یه بار دیگه بگو ، چی شده ؟؟؟
بچه ها برام توضیح دادن که دارن یه ضریح می سازن برای حضرت زهرا ( س ) تو عراق و براش پول جمع میکنن ،
واقعیتش اینه که با اینکه اومدم و تو اخبار سرچ کردم و دیدم که این کار واقعیت داره و داره انجام میشه و البته ده سال طول میکشه و ۸۰۰ میلیون تومن هم هزینه می بره ، باز هم از تو شوک در نیومدم ، یه جورایی هنوز تو کما هستم .
راستش خیلی حرفا تو مخم تل انبار شده در این مورد و به طور یقین متهم به هزار و یک چیز نامربوط میشم اگه بخوام اون حرفارو بزنم ، ولی خوب تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
....................................................................................................
این موضوع هیچ ربطی به نوشته بالا نداره و صرفا یه پالس برای یه کسیه ![]()
دیدی وقتی یه بادام تلخ رو میخوری چه حسی داره و عکس العملت چیه ؟
آره ، دقیقا ، بلافاصله سعی میکنی چند تا شکلات و شیرینی و خلاصه هر چی که دم دستته و حس میکنی خوش مزه هست رو بخوری تا مزه اون یه دونه بادام تلخ از دهنت بره .
گاهی بعضی آدمای زندگی مثل اون بادوم تلخ می مونن ، انقدر تلخی به زندگیت میدن ، انقدر کامت رو بدمزه میکنن که مجبوری یه عالمه شیرینی کاذب بخوری تا بتونی اون مزه تلخی رو از بین ببری ، تازه آخرش هم ته گلوت هنوز از تلخی اثری باقی می مونه و شاید تا آخر عمر این تلخی از بین نره .
ایشالله که خدا هیچ آدم تلخی رو سر راه زندگیتون قرار نده ننه ![]()

انتخابات همیشه مقوله خیلی مهمی بوده و هست ، بخصوص تو ایران سیاست زده که حتی سپور محله وقتی میخواد آشغالارو ببره با سیاست اینکارو میکنه ![]()
شعار دادن یکی از اون مقوله هایی هست که بین کاندیداهای انتخاباتی از اهمیت ویژه ای برخورداره ، اینکه به چه شکل شعار بدی ، اینکه حتی موقع بیان این شعارها به گونه ای عمل نکنی که شبیه شعار به حساب بیاد ، اینکه موقع بیان این شعارها که در قالب حرف و طرح و برنامه است چطوری دستت رو تکون بدی ، چطوری صورتت رو حرکت بدی ، نگاهت به کجا باشه ، تن صدات رو کی بالا پایین کنی و همه این حرفا ،اما مهم اینه که این شعارها کدومشون واقعا شعارن و کدومشون واقعا عملی میشن .

میخوام بگم :
آقای میر حسین موسوی ، نخست وزیر زمان بحرانی جنگ ، مهندسی که ۲۰ سال از همه صحنه های سیاسی دور بودی و شاید در این مدت حتی یک عکس هم در مجالس و محافل از تو دیده نشد ، تصمیم داری نامزد بشی ، خوب این گوی و این میدون ، اما

دوربین هایی هست که حرکاتت رو ضبط میکنه

ضبط هایی که صدات رو برای همیشه به حافظه تاریخ میسپره

نگاه هایی هست که به تو و امثال تو دوخته شده

هیچ فکرشو کردی که اگه بیایی و نتونی با مشکلات خوب بجنگی چه بهانه ای داری ؟ یا میخوای هی بگی ما میخواییم کار کنیم اما نمیذارن ؟ رانت خوارها ، مفسدین اقتصادی ، منافقین داخلی ؟ تقصیر رو میخوای گردن کدومشون برای بندازی ؟ میدونی ممکنه آب خوش از گلوت پایین نره ، میدونی ممکنه این آخرین لیوان آب خنکی باشه که می نوشی ؟

امروز گفتی عزت مردم ایران خیلی مهمتر و واجبتر از عزت مردم غزه است ، هیچ فکر کردی که ممکنه متهم بشی به پشت کردن به آرمان های امام ؟ من که از این حرف سر در نیاوردم ، اما میگن حرفی زدی که خط قرمز محسوب میشده ، میشده واقعا ؟

آقای میرحسین ، مایه گذاشتن از آرزوها و امیدهای جوانان یکی از دستاویز های همه کاندیداهاس ، هیچ فکر کردی که تا چه حد قراره که بهشون وعده وعید بدی و بعد بگی من نگفتم ، من همچین حرفی نزدم . دوربین ها رو فراموش نکن ، حتی اگه اونقدر بتونی رسانه ملی رو مال خودت بکنی که هیچ نوع کاستی از شعارهات تو آرشیو ها پیدانشه ، ذهن و نگاه همین جوونها کار همون دوربین و ضبط رو میکنه ، یادت باشه که جوونها همیشه در صحنه هستن ، دانشجوها که جای خود داره .
پ . ن : من سیاست نمیدانم ، دوست ندارم که بدانم ، اما دوست دارم وطنی داشته باشم که کسی برای آن حکومت کند که بداند دوران انتخابات و شعار دادنها و تبلیغات انتخاباتی چهار سال نیست .
اعتقادات مذهبی چیزی نیست که بشه به راحتی از ذهن و باور مردم پاک بشه . کما اینکه بخشی از این اعتقادات غلط هستند و در حقیقت خرافه ای بیش نیستند ، اما تا حدی در ذهن مردم رسوخ پیدا کرده که به راحتی نه تنها نمیشه اونارو ریشه کن کرد ، بلکه حتی نمیشه حرفی از نادرست بودن اونها زد به نحوی که اگر کسی جرات اینو به خودش بده که حرفی از غلط بودن اونا بزنه متهم به شرک و بی دینی و لامذهبی میشه . این اعتقادات و باورها و عملکردها مختص یک دین نیست ، بلکه در همه ادیان این خرافات در طول تاریخ رسوخ پیدا کرده و جالب اینجاست که همین خرافاتی که کمابیش در همه ادیان وجودداره از یک مذهب به مذهب دیگه مورد تمسخر قرار میگیره .
به طور مثال قمه زنی که معمولا بین شیعیان هم باب هست ، از طرف مسیحیان مورد تمسخر قرار میگیره و به نوعی توحش محسوب میشه ، اما همین کار رو به نحو دیگه ای خود مسیحیت انجام میدن ، به طوری که در سالروز تصلیب حضرت مسیح ( ع ) بسیاری از مسیحیان متعصب به همان شکل خود را به صلیب میکشند و به این شکل ارادت خود را به پیامبرشان ابراز میکنند .


عریضه نویسان در حال تحویل عریضه خود برای انداختن به چاه

متاسفانه در کشور ما هم کم از این دست مسائل دیده نمی شود ، به طور مثال همین چند روز گذشته که به شب آخر ماه صفر نزدیک می شدیم ، صحبت از اعمال شب آخر صفر به میان آمد و این نکته که اگر هر کسی به در هفت مسجد رفته و در مسجد را بزند و به حضرت فاطمه ( س ) مژده تمام شدن صفر را بدهد حاجاتش بر آورده می شود . نکته جالب اینکه در این بین بسیاری از افراد را می دیدی که با بیان خاطراتی از برآورده شدن حاجاتشان دیگران را ترغیب به این کار می کردند و آنقدر این خاطرات را با هیجان و اصطلاحات خاص این مواقع که مثلا مو به تنم سیخ شد ، ببین اشکم در اومد و قسم به ذات مقدس الهی و ائمه ملون می کردند که شنونده به خود جرات شک کردن در صحت گفته را ندهد .
یکی از مواردی که برای خود من همیشه سوال بوده موضوع چاه امام زمان ( عج ) در مسجد جمکران در قم و عریضه نویسی در این محل است . من هیچ وقت نفهمیدم که واقعا این کار چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟؟؟؟ اینکه نامه ای را در چاهی بیندازیم که گفته هایمان به گوش امام عصر ( عج ) برسد . این مسئله را کشدار نمی نویسم ، چون میدانم مسئله ای است که کمی حساسیت برانگیز است ، اما اگر کسی توانست به این سوال به صورت تخصصی جواب دهد ممنون می شوم که حقیقتا این کار چه ریشه ای می تواند داشته باشد و یا واقعا خرافه ای بیشت نیست ؟؟؟
این لینک رو هم در ادامه ببینید
آقا این شهر قم عجب شهر عجیبیه ، آدم میره توش دلش میخواد این دوربین رو تا ذره آخری که جا داره هی شاتر بزنه هی شاتر بزنه .
البته لازم به ذکره که تو قم عکس گرفتن واقعا کار راحتی نیست ، به دلایلی ![]()
فکر کنم یکی دو پست اخیر مربوط به چیزای جالبی باشه که اونجا میشه دید . ببعی پست قبلی هم مربوط به همین شهر قمه ، که خوب البته اصلا عجیب نبود اون ، دوست داشتنی بود ، ماه بود و همونطور که گفتم جیگر ![]()


آخه واقعا آدم روی ایکس تری ، اون هم به این شکل ، می نویسه علی غانم و فرزندان ؟؟؟؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟مگه این ماشین سند نداره خوب ؟؟؟؟
ای جانم ، خوشگل ، عسل ، ناناز ،مامان ، جیگر ، طلا ، دوست داشتنی ، مهربون ، جوجو ، دوست دارم خیلی زیاد ، بوس بوس بوس

مگر می شود رضا باشی و راضی به نارضایتی زائرانت ؟
مگر می شود آهو را ضمانت کنی و ضامن زوارت در درگاه الهی نباشی ؟
مگر می شود تو باشی و از غمها نالید ؟
مگر می شود رضا داشت و ناراضی بود ؟
چشمم رو می بندم و خودمو در هشتی صحن سقا خونه می بینم ، یه گنبد طلا ، با گلدسته ای از نور ، دلم پر می کشه و درست مثل کبوترای حرمت اون بالا ، کنار پرچم سبز گنبد طلات میشینه ، بوسه ای از عشق روی گنبد میزنه و دور صحن به پرواز در میاد . چه پرواز لذت بخشی .
چشمامو می بندم و تو درگاهی هشتی صحن سقا خونه اشکامو نثار آستان مقدست میکنم ، اشکایی از نیمیش از شوق پا گذاشتن تو حرم مقدسی است که هیچ وقت نیاز به بوسیدنش ، بوییدنش و دیدنش از دلم بیرون نمیره و نیمیش از روی دلتنگی ها و نیازه .
چشمامو می بندم و بوی ناب حضور همه ارواح پاک و مقدس رو تو بارگاهت استشمام میکنم .
ضامن آهو ، ثامن الحجج ، غریب الغربا، رضا جان ، آقا ، قربونت برم ، یه وقت نشه که فراموشت کنم ، یه وقت نشه که شوق دیدنت از دلم بره ، یه وقت نشه که نیاز حضورت رو فراموش کنم ، یه وقت نشه که بی تو بمونم .
دلم برات از همینجا پر میکشه ، از همینجا خاک آستانت رو بوسه باران میکنم ، دلم از همینجا هزاران هزار بار فریاد میزنه و حضورت رو تو همه زندگیم تقاضا میکنه .
السلام و علیک یا ثامن الحجج
و چه لذت بخش است بوسه بر آستان آنکه با همه وجود دوستش داری ،
و چه لذت بخش است خواستن از کسی که میدانی دست نیازت را خالی از آستانش رد نمیکند
و چه لذت بخش است حرف زدن با کسی که میدانی به همه حرفت با عنایت گوش میدهد .
و چه لذت بخش است بودن در کنار کسی که فرسنگها از او دوری اما حضور سبزش را همیشه در کنارت حس میکنی .
و من می میرم از این لذت بی انتها

پ . ن : چقدر صحن سقا خونه رو دوست دارم ، اونجایی که از درگاهش کاملا میشه به گنبد و گلدسته حرم اشراف داشت ، حرف زد و و گریه کرد ، گریه کرد و حرف زد ، کاش بطلبه و بتونم برم پا بوسش ، انگار که گناهام خیلی زیاد شده ، دو سال میشه که نتونستم برم پابوس ![]()
![]()
بعضی عکسا شاید برای کسی هیچی نداشته باشه ، نه کادر ، نه نورپردازی ، نه سوژه ، نه تکنیک و نه حرف خاصی برای گفتن ، اما برای خود خود خودت یه حس خیلی خیلی خیلی قشنگ داره . مثل اینا .


بعد از گذروندن یه روز خیلی خوب در کوه تو یه هوای کمیاب اواخر زمستون ، با یه دوست خوب دوران طلایی دانشگاه و یه گشت تو بازار تجریش ، تنها چیزی که میتونست از اون روز یه خاطره بی نقص بسازه ، خوردن دیزی سنگی بود ... جاتون خالی ، خیلی مزه داد . حیف که به خانما قلیون نمیدن وگرنه هیچی کسر نداشت اون روز ![]()


امروز میشد از همین راه دور کوه رو بغل کرد
میشد ابرای پشمکی آسمون رو لیس زد و با لذت خوردشون
میشد از همین دور یه دفعه خودتو پرت کنی تو بغل آبی آسمون و گرمای آغوش گرمش رو تا ته وجودت حس کنی
میشد از لبای گرم ابرا بوسه های آفتابی چید .
عجب دلبریی کرد امروز آسمون
واسه خودش معشوقی شده بود
منم که حسسسسسسسسسسسساس
کلی ذوق مرگ شدم
