تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید

 

آخرین ساعات سال 87 رو سپری میکنیم و من مثل همیشه در این ساعات آخری دلم گرفته ، خیلی زیاد .

امسال هم هر جوری بود با همه خوب و بدش گذشت . با همه مردی ها و نامردیهاش با همه آدمایی که اومدن و تو زندگیمون یه اثری _ خوب یا بد _ گذاشتن و رفتن ، با آدمایی که اومدن ، موندن و ماندگار هم میشن .

امسال خیلی زود گذشت ، یادمه اون زمانی که هنوز نوجوان بودیم ، بزرگترا و اونایی که پا تو سن گذاشته بودن میگفتن 20 رو که رد کنی سالهای عمرت مثل باد میگذره ، الان که خودم پا تو سن گذاشتم  می بینم که واقعا همینطوره ، 366 روز امسال مثل باد گذشت .

عجیب بود که یکی دو ماه آخر بد گذشت ، یعنی از آدمایی که خیلی ادعای مرام و مسلکشون  میشه انقدر بدی و نامردی دیدم که دارم امسال رو با خاطره ای بد تموم میکنم .

ادعا نمیکنم که خودم همیشه خوب بودم ، اما امیدوارم که امسال بتونه بهتر باشه ، نه من به کسی بدی کنم و نه آدم بدی سرراهم قرار بگیره .

یا مقلب القلوب

یا مدبر الیل

یا محول الحول

به حرمت شبهای قدری که داشتیم و تو اون شبها از ته دل ازت خواستیم که برامون سال خوبی رو رقم بزنی ، الان هم به حرمت نفس زمینت ازت میخواییم که سال شاد و سلامتی رو برامون رقم بزنی ، اگه بنا به حکمت و تقدیرت بدیی میاد ،  سختی میاد ، تحمل هم پشت سرش بیاد و ناشکری در کار نباشه .

آمین

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:26 | لینک  | 

 

چه خوب که به این خوبی عمل کردی سید

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:55 | لینک  | 

 

روز به یاد ماندنی برای دخترکان ۹ ساله

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 19:30 | لینک  | 

 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 19:5 | لینک  | 

 

وقتی از یه جای تاریک ، خیلی تاریک ، وارد یه محیط باز و روشن میشی ، برای مدتی چشمات جایی رو نمی بینه ، هر کاری میکنی چشاتو باز کنی نمیتونی ، یعنی عملا چشمات رو به روی نور ، زیبایی ، سبزی و روشنایی می بندی ، چشمات درد میگیره ، سرت به دوران می افته ، قلبت شروع  میکنه به تندتر زدن ، دهنت خشک میشه ، هیجان زده میشی و متاسفانه گاهی انقدر این تغییرات شدیده و تو انقدر بی اراده هستی که نمیتونی این تغییرات ناگهانی رو تحمل کنی و برمیگردی به همون تاریکی مطلقی که درش بودی . کاش قدر لحظه هامونو بدونیم و بدونیم که همیشه پشت تاریکی یه روشنایی هست که شاید در نگاه اول چشمامونو اذیت کنه ، اما با کمی صبر و تحمل یه عالمه مناظر بی بدیل هست که انتظار باز شدن چشمای مارو میکشن تا دیده بشن .

 

شاد زی با سياه چشمان شـــــــاد
که جهان نيست جز فســـــانه و باد

زآمده تنــــــگ دل نبايد بـــــــــــود
وز گذشتـــــه نکرد بايـــــــــــد ياد

من و آن جعـــــــد موی غاليـــه بوی
من و آن مــــــاه روی حور نـــــژاد

نيک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد

باد و ابر است اين جهان افســــوس
باده پيش آر هرچــــــــه بــــــاداباد

بهار داره میاد ، چیزی نمونده که خودشو به ما برسونه ،بوش رو میشه حس کرد ، دستای گرمشو میشه از بین آسمون آبی دید ، شکوفه هایی که این ور و اونور روی درختای گیلاس و سیب و آلبالو نشستن نوید اومدن سالی نو رو میده ، اما نمیدونم چرا من همیشه این فصل از سال دلم میگیره ،همیشه سال تحویل که میشه بغض میکنم ، همیشه دلم یه چیزی میخواد که نمیدونم چیه ،

اوس کریم ،

حول حالنا الی احسن الحال

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:33 | لینک  | 

 دیروز سرکلاس نشسته بودم که یکی از بچه ها در زد و با یه جعبه که به صورت یه صندوق جمع آوری پول درش آورده بودن وارد کلاس شدو گفت : هر کسی که میخواد به ساختن ضریح حضرت زهرا( س ) کمک کنه پولشو بریزره تو این صندوق .

من که  راستش چند وقتیه حوصله خوندن اخبار رو ندارم و از دنیا بی خبرم داشتم از تعجب شاخ در می آوردم یه لحظه مثل برق گرفته ها شدم ، گفتم نکنه مدفن مبارک خانم فاطمه زهرا ( س ) پیدا شده و من از این خبر مهم بی خبر موندم . اصلا نتونستم جلوی شوک زدگی خودمو بگیرم ، چند لحظه ای مات و مبهوت به دانش آموزه نگاه کردم و بعدش مثل آدمایی که از قرن دیگه ای وارد این قرن شدن پرسیدم : چی ؟ یه بار دیگه بگو ، چی شده  ؟؟؟

بچه ها برام توضیح دادن که دارن یه ضریح می سازن برای حضرت زهرا ( س ) تو عراق و براش پول جمع میکنن ،

واقعیتش اینه که با اینکه اومدم و تو اخبار سرچ کردم و دیدم که این کار واقعیت داره و داره انجام میشه و البته ده سال طول میکشه و ۸۰۰ میلیون تومن هم هزینه می بره ، باز هم از تو شوک در نیومدم ، یه جورایی هنوز تو کما هستم .

راستش خیلی حرفا تو مخم تل انبار شده در این مورد و به طور یقین متهم به هزار و یک چیز نامربوط میشم اگه بخوام اون حرفارو بزنم ، ولی خوب تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

....................................................................................................

این موضوع هیچ ربطی به نوشته بالا نداره و صرفا یه پالس برای یه کسیه

دیدی وقتی یه بادام تلخ رو میخوری چه حسی داره و عکس العملت چیه ؟

آره ، دقیقا ، بلافاصله سعی میکنی چند تا شکلات و شیرینی و خلاصه هر چی که دم دستته و حس میکنی خوش مزه هست رو بخوری تا مزه اون یه دونه بادام تلخ از دهنت بره .

گاهی بعضی آدمای زندگی مثل اون بادوم تلخ می مونن ، انقدر تلخی به زندگیت میدن ، انقدر کامت رو بدمزه میکنن که مجبوری یه عالمه شیرینی کاذب بخوری تا بتونی اون مزه تلخی رو از بین ببری ، تازه آخرش هم ته گلوت هنوز از تلخی اثری باقی می مونه و شاید تا آخر عمر این تلخی از بین نره .

ایشالله که خدا هیچ آدم تلخی رو سر راه زندگیتون قرار نده ننه

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:49 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:50 | لینک  | 

همیشه گفتم باز هم میگم ، اصلا آدم سیاسیی نیستم ، و از این وادی اصلا خوشم نمیاد ، اما گاهی یه چیزایی هست که دوست داری بیانشون کنی و اجازه ندی تو ذهنت تل انبار بشه .

انتخابات همیشه مقوله خیلی مهمی بوده و هست ، بخصوص تو ایران سیاست زده که حتی سپور محله وقتی میخواد آشغالارو ببره با سیاست اینکارو میکنه

شعار دادن یکی از اون مقوله هایی هست که بین کاندیداهای انتخاباتی از اهمیت ویژه ای برخورداره ، اینکه به چه شکل شعار بدی ، اینکه حتی موقع بیان این شعارها به گونه ای عمل نکنی که شبیه شعار به حساب بیاد ، اینکه موقع بیان این شعارها که در قالب حرف و طرح و برنامه است چطوری دستت رو تکون بدی ، چطوری صورتت رو حرکت بدی ، نگاهت به کجا باشه ، تن صدات رو کی بالا پایین کنی و همه این حرفا ،اما مهم اینه که این شعارها کدومشون واقعا شعارن و کدومشون واقعا عملی میشن .

میخوام بگم :

آقای میر حسین موسوی ، نخست وزیر زمان بحرانی جنگ ، مهندسی که ۲۰ سال از همه صحنه های سیاسی دور بودی و شاید در این مدت حتی یک عکس هم در مجالس و محافل از تو دیده نشد ، تصمیم داری نامزد بشی ، خوب این گوی و این میدون ، اما

دوربین هایی هست که حرکاتت رو ضبط میکنه

ضبط هایی که صدات رو برای همیشه به حافظه تاریخ میسپره

نگاه هایی هست که به تو و امثال تو دوخته شده

هیچ فکرشو کردی که اگه بیایی و نتونی با مشکلات خوب بجنگی چه بهانه ای داری ؟ یا میخوای هی بگی ما میخواییم کار کنیم اما نمیذارن ؟ رانت خوارها ، مفسدین اقتصادی ، منافقین داخلی ؟ تقصیر رو میخوای گردن کدومشون برای بندازی ؟ میدونی ممکنه آب خوش از گلوت پایین نره ، میدونی ممکنه این آخرین لیوان آب خنکی باشه که می نوشی ؟

امروز گفتی عزت مردم ایران خیلی مهمتر و واجبتر از عزت مردم غزه است ، هیچ فکر کردی که ممکنه متهم بشی به پشت کردن به آرمان های امام ؟ من که از این حرف سر در نیاوردم ، اما میگن حرفی زدی که خط قرمز محسوب میشده ، میشده واقعا ؟

آقای میرحسین ، مایه گذاشتن از آرزوها و امیدهای جوانان یکی از دستاویز های همه کاندیداهاس ، هیچ فکر کردی که تا چه حد قراره که بهشون وعده وعید بدی و بعد بگی من نگفتم ، من همچین حرفی نزدم . دوربین ها رو فراموش نکن ، حتی اگه اونقدر بتونی رسانه ملی رو مال خودت بکنی که هیچ نوع کاستی از شعارهات تو آرشیو ها پیدانشه ، ذهن و نگاه همین جوونها کار همون دوربین و ضبط رو میکنه ، یادت باشه که جوونها همیشه در صحنه هستن ، دانشجوها که جای خود داره .

پ . ن : من سیاست نمیدانم ، دوست ندارم که بدانم ، اما دوست دارم وطنی داشته باشم که کسی برای آن حکومت کند که  بداند دوران انتخابات و شعار دادنها و تبلیغات انتخاباتی چهار سال نیست .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:8 | لینک  | 

 

اعتقادات مذهبی چیزی نیست که بشه به راحتی از ذهن و باور مردم پاک بشه . کما اینکه بخشی از این اعتقادات غلط هستند و در حقیقت خرافه ای بیش نیستند ، اما تا حدی در ذهن مردم رسوخ پیدا کرده که به راحتی نه تنها نمیشه اونارو ریشه کن کرد ، بلکه حتی نمیشه حرفی از نادرست بودن اونها زد به نحوی که اگر کسی جرات اینو به خودش بده که حرفی از غلط بودن اونا بزنه متهم به شرک و بی دینی و لامذهبی میشه . این اعتقادات و باورها و عملکردها مختص یک دین نیست ، بلکه در همه ادیان این خرافات در طول تاریخ رسوخ پیدا کرده و جالب اینجاست که همین خرافاتی که  کمابیش در همه ادیان وجودداره از یک مذهب به مذهب دیگه مورد تمسخر قرار میگیره .

به طور مثال قمه زنی که معمولا بین شیعیان هم باب هست ، از طرف مسیحیان مورد تمسخر قرار میگیره و به نوعی توحش محسوب میشه ، اما همین کار رو به نحو دیگه ای خود مسیحیت انجام میدن ، به طوری که در سالروز تصلیب حضرت مسیح ( ع ) بسیاری از مسیحیان متعصب به همان شکل خود را به صلیب میکشند و به این شکل ارادت خود را به پیامبرشان ابراز میکنند .

عریضه نویسان در حال تحویل عریضه خود برای انداختن به چاه

 

 

 

متاسفانه در کشور ما هم کم از این دست مسائل دیده نمی شود ، به طور مثال همین چند روز گذشته که به شب آخر ماه صفر نزدیک می شدیم ، صحبت از اعمال شب آخر صفر به میان آمد و این نکته که اگر هر کسی به در هفت مسجد رفته و در مسجد را بزند و به حضرت فاطمه ( س ) مژده تمام شدن صفر را بدهد حاجاتش بر آورده می شود . نکته جالب اینکه در این بین بسیاری از افراد را می دیدی که با بیان خاطراتی از برآورده شدن حاجاتشان دیگران را ترغیب به این کار می کردند و آنقدر این خاطرات را با هیجان و اصطلاحات خاص این مواقع که مثلا مو به تنم سیخ شد ، ببین اشکم در اومد و قسم به ذات مقدس الهی و ائمه ملون می کردند که شنونده به خود جرات شک کردن در صحت گفته را ندهد .

یکی از مواردی که برای خود من همیشه سوال بوده موضوع چاه امام زمان ( عج ) در مسجد جمکران در قم و عریضه نویسی در این محل است . من هیچ وقت نفهمیدم که واقعا این کار چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟؟؟؟ اینکه نامه ای را در چاهی بیندازیم که گفته هایمان به گوش امام عصر ( عج ) برسد . این مسئله را کشدار نمی نویسم ، چون میدانم مسئله ای است که کمی حساسیت برانگیز است ، اما اگر کسی توانست به این سوال به صورت تخصصی جواب دهد ممنون می شوم که حقیقتا این کار چه ریشه ای می تواند داشته باشد و یا واقعا خرافه ای بیشت نیست ؟؟؟

این  لینک رو هم در ادامه ببینید

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:48 | لینک  | 

 

آقا این شهر قم عجب شهر عجیبیه ، آدم میره توش دلش میخواد این دوربین رو تا ذره آخری که جا داره هی شاتر بزنه هی شاتر بزنه .

البته لازم به ذکره که تو قم عکس گرفتن واقعا کار راحتی نیست ، به دلایلی

فکر کنم یکی دو پست اخیر مربوط به چیزای جالبی باشه که اونجا میشه دید . ببعی پست قبلی هم مربوط به همین شهر قمه ، که خوب البته اصلا عجیب نبود اون ، دوست داشتنی بود ، ماه بود و همونطور که گفتم جیگر

 

آخه واقعا آدم روی ایکس تری ، اون هم به این شکل ، می نویسه علی غانم و فرزندان ؟؟؟؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟مگه این ماشین سند نداره خوب ؟؟؟؟  

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:42 | لینک  | 

 

ای جانم ، خوشگل ، عسل ، ناناز ،مامان ، جیگر ، طلا ، دوست داشتنی ، مهربون ، جوجو ، دوست دارم خیلی زیاد ، بوس بوس بوس

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 18:37 | لینک  | 

 

مگر می شود رضا باشی و راضی به نارضایتی زائرانت ؟

مگر می شود آهو را ضمانت کنی و ضامن زوارت در درگاه الهی نباشی ؟

مگر می شود تو باشی و از غمها نالید ؟

مگر می شود رضا داشت و ناراضی بود ؟

چشمم رو می بندم و خودمو در هشتی صحن سقا خونه می بینم ، یه گنبد طلا ، با گلدسته ای از نور ، دلم پر می کشه و درست مثل کبوترای حرمت اون بالا ، کنار پرچم سبز گنبد طلات میشینه ، بوسه ای از عشق روی گنبد میزنه و دور صحن به پرواز در میاد . چه پرواز لذت بخشی .

چشمامو می بندم و تو درگاهی هشتی صحن سقا خونه اشکامو نثار آستان مقدست میکنم ، اشکایی از نیمیش از شوق پا گذاشتن تو حرم مقدسی است که هیچ وقت نیاز به بوسیدنش ، بوییدنش و دیدنش از دلم بیرون نمیره و نیمیش از روی دلتنگی ها و نیازه .

چشمامو می بندم و بوی ناب حضور همه ارواح پاک و مقدس رو تو بارگاهت استشمام میکنم .

ضامن آهو ، ثامن الحجج ، غریب الغربا، رضا جان ، آقا ، قربونت برم ، یه وقت نشه که فراموشت کنم ، یه وقت نشه که شوق دیدنت از دلم بره ، یه وقت نشه که نیاز حضورت رو فراموش کنم ، یه وقت نشه که بی تو بمونم .

دلم برات از همینجا پر میکشه ، از همینجا خاک آستانت رو بوسه باران میکنم ، دلم از همینجا هزاران هزار بار فریاد میزنه و حضورت رو تو همه زندگیم تقاضا میکنه .

السلام و علیک یا ثامن الحجج

و چه لذت بخش است بوسه بر آستان آنکه با همه وجود دوستش داری ،

و چه لذت بخش است خواستن از کسی که میدانی دست نیازت را خالی از آستانش رد نمیکند

و چه لذت بخش است حرف زدن با کسی که میدانی به همه حرفت با عنایت گوش میدهد .

و چه لذت بخش است بودن در کنار کسی که فرسنگها از او دوری اما حضور سبزش را همیشه در کنارت حس میکنی .

و من می میرم از این لذت بی انتها

 

 پ . ن : چقدر صحن سقا خونه رو دوست دارم ، اونجایی که از درگاهش کاملا میشه به گنبد و گلدسته حرم اشراف داشت ، حرف زد و و گریه کرد ، گریه کرد و حرف زد ، کاش بطلبه و بتونم برم پا بوسش ، انگار که گناهام خیلی زیاد شده ، دو سال میشه که نتونستم برم پابوس

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 23:13 | لینک  | 

 

بعضی عکسا شاید برای کسی هیچی نداشته باشه ، نه کادر ، نه نورپردازی ، نه سوژه ، نه تکنیک و نه حرف خاصی برای گفتن ، اما برای خود خود خودت یه حس خیلی خیلی خیلی قشنگ داره . مثل اینا .

 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:8 | لینک  | 

 

بعد از گذروندن یه روز خیلی خوب در کوه تو یه هوای کمیاب اواخر زمستون ، با یه دوست خوب دوران طلایی دانشگاه و یه گشت تو بازار تجریش ، تنها چیزی که میتونست از اون روز یه خاطره بی نقص بسازه ، خوردن دیزی سنگی بود ... جاتون خالی ، خیلی مزه داد . حیف که به خانما قلیون نمیدن وگرنه هیچی کسر نداشت اون روز

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 19:38 | لینک  | 

 

امروز میشد از همین راه دور کوه رو بغل کرد

میشد ابرای پشمکی آسمون رو لیس زد و با لذت خوردشون

میشد از همین دور یه دفعه خودتو پرت کنی تو بغل آبی آسمون و گرمای آغوش گرمش رو تا ته وجودت حس کنی  

میشد از لبای گرم ابرا بوسه های آفتابی چید .

عجب دلبریی کرد امروز آسمون

واسه خودش معشوقی شده بود

منم که حسسسسسسسسسسسساس

کلی ذوق مرگ شدم

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:29 | لینک  |