تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید

 

حدود ۳ ساعت قدم زدن ، عكس گرفتن و حال برف نازنين رو بردن حالمو اساسي آورد سر جاش .

مزه اي ميده قدم زدن تو سرما كه به آب ريزش بيني و سرما خوردگي و تب و هزار تا درد و مرض ديگه بعدش مي ارزه .... خواهر

به طور زايد الوصفي زمستون رو دوست دارم ، عجيب مزه ميده بيرون رفتن تو سرمايي كه گاهي تا استخونانت يخ ميزنه ، حالا ميدونم بعضي ها ميگن مثلا به فكر اون بي خانمانهايي باش كه سقفي بالاسرشون ندارن ، اين درست ، ولي خوب چيكار كنم ، من چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم ، چه لذت برف رو ببرم چه نبرم ، زمستون هست ،برف هم مياد ، چه بهتر كه لذت اين نعمت خدادادي رو ببريم ديگه .

خلاصه جو گير شدم و بي خيال بارش برف دوربين رو دستمون گرفتيم و تا آخرين نفس هاي مموري و طاقت انگشتان يخ زده و باطري فلك زده عكس گرفتيم ، طفلك دوربين بي گناه شده بود موش آب كشيده ، اين بيچاره خيلي به من محبت داره كه دست من ناشي تا الان دووم آورده و خراب نشده و هنوز وفادارانه كارش رو ميكنه ، قول مردونه ميدم كه اگه يه زماني بر فرض محال ، پولدار شدم و حتي كنون ۵۰ دي مارک ۳ رو هم خريدم ( تو بازار اومده اين مدل حالا ؟؟؟؟ )‌ باز هم اين ۴۰۰ دي مهربون رو حفظ كنمش با جون و دل . بوس بوس بوس ( براي دوربين مهربونم )‌

و اين منم كه آنچنان حالش را از برف بردم كه مپرس

حالا اينجا تو عكس معلوم نيست ، ولي خداييش برفي اومد كه كلهم وجودمون يخ بستا

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:55 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:14 | لینک  | 

یه تنهایی یه نیمکت

یه سایه بون یه خلوت

میخوام تنهای تنها

باشم دور از جماعت

 

..............................................................................................................

پ ن : محشری شده پارک ملت ، تا برگاشو جارو نكردن بشتابيد

با تشكر از ايشون

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 17:1 | لینک  | 

 

 

دلم گرفته

این شعرو از اینجا برداشتم ، يه جورايي وصف حال منه

با تو ام، باتو،خدا

یک کمی معجزه کن

  چند تا دوست برایم بفرست

 پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

قبل از این که برسم

دوستی را بردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

با توام،باتو،خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد

من که هر جا رفتم

جار زدم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

هیچ وقت اما

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

هیچ کس دل نخرید

با توام،باتو،خدا

پس بیا، این دل من، مال خودت

من که دیگر رفتم اما

ببر این دل را

دنبال خودت

.......... .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:49 | لینک  | 

 

اصحاب رسانه

سه سال

شهدای مکه

بیست و دو سال

بیست و سه سال

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 17:32 | لینک  | 

 

نفس هاي پاييز به شماره افتاده

طفلكي

يا چه يال و كوپالي اومد و جاي تابستونو گرفت

با چه خدم و حشم و ارتشي تابستونو شكست داد ،‌ نميدونست كه دست بالاي دست بسيار است ،‌

و .........

زمستان زيبا ،‌ زمستان يك رنگ ،‌ زمستان بي آلايش ، يواش يواش ،‌ با ابهت و باوقار ، داره مياد كه پاييز رنگارنگ و بوقلمون صفت رو از صحنه روزگار بيرون كنه و سفيدي و خلوص و يك رنگي رو جاي گزينش كنه .

دلم يه كوه پر از برف زمستوني ميخواد .

اما با تمام اين اوصاف ،‌ عاشق پاييز و زمستونم ،‌

صداي غار غار كلاغا ،‌ برگاي زرد ،‌ قرمز ،‌ نارنجي ،‌

بارون نم نم ،‌ شر شر ناودون ،‌

و همه زيبايي هاي وصف ناشدني پاييز و زمستون

پ ن : اين پارك شهر عجب كششي داره واسه من ،‌ هر موقع مسيرم به اونجا مي افته ،‌ بي شك ،‌حتي اگه عجله هم داشته باشم ،‌سرعتمو كند ميكنم و حسابي به  درختاش نگاه ميكنم ،‌ پاييزش يه چيز ديگه اس . امتحان كنيد تا تموم نشده .

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:57 | لینک  | 

 

مرشد زنگو میزنه و من اون وسط گود می چرخم و می گردم و می رقصم و می میرم از این همه چرخش بی هدف .

سرم گیج میره و روحم می افته ته ته ته یه چاه خیلی خیلی خیلی عمیق ، بالاي چاه مي ايستم و به روحم ميگم : آخه احمق جان چي فكر كردي ؟ فكر كردي يوسفي كه رفتي اون ته چاه واسه خودت جا خوش كردي ، بيا بالا خودتو لوس نكن .

اما روحم ميگه كه ديگه تو جسم تو نمي گنجم ، نذاشتي برم آسمونا ، منو پرت كردي ته اين چاه تاريك ،‌ حقته كه بدون روح بموني . تنم خسته ميشه از بس داد ميزنه ، خسته ميشه از بس تنها مي مونه ، بدون روح بودن خيلي سخته ، فكر نكن به اين راحتي هاس .

درد داره بدون روح زندگي كردن ، مثل آدمي كه ميخواد اعتيادشو ترك كنه ، به خودت مي پيچي و هوار ميكشي ، اما هيشكي محلت نميذاره ، تقصير خودته ، ميخواستي نري طرفش ، همه كه بهت گفتن ، خودت كه ديده بودي ، اما مثل يه گاو ، گاو كه نه ، چون بازم گاو يه چيزايي مي فهمه ، اما تو همون مقدار هم نفهميدي و بازم رفتي طرفش .

درد همه وجود بي روحتو پر ميكنه وقتي تك مي افتي يه گوشه اي و هر چي داد ميزني هيشكي نميشنودت ، آخرشم نفهميدم من يواش داد ميزنم يا بقيه كرن ؟

گم شدم اون دور دورا ، اينجا حتي يه آقا پليس مهربون هم نيست كه پيدام كنه

آره ميدونم ، وبلاگ قشنگي دارم ، ناز مي نويسم  و بايد به وبلاگ خيلي ها سر بزنم ،

اما ، لعنت بر جد و آباد هر كسي كه در اين مكان مي نويسه : وبلاگ خوبي داري به من هم سر بزن

آخيش ، دلم خنك شد ، خيلي وقت بود ميخواستم اينو بگم

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:6 | لینک  | 

 

 .

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:22 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 18:55 | لینک  |