تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 10:55 | لینک  | 

 

  

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 18:36 | لینک  | 

 

ظهر يك روز تابستاني گرم ، خيابان انقلاب ، سينما سپيده

بهشون گفتم : ميزاريد ازتون عكس بگيرم

گفت : بفرماييد ناهار

عدس پلو داشتن ، كتري آب جوش روي چراغ پيك نيكي ، اون كنار به شدت چشمك ميزد ،

چقدر دلم ميخواست بمونم و چاييشون كه دم كشيد يه چايي باهاشون بخورم ، بهم نمياد نه ؟؟؟؟؟ ولي اگه بيشتر تعارفم ميكردن مي موندم

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 16:9 | لینک  | 

بعد از تقریبا یک سال و اندی یه روز خوب تو دامن طبیعت داشتم ، خسته و كوفته و درب و داغون شدم ، اما مزه داد ، جاتون خالي

 

 

 

نتيجه اخلاقي اين سفر نيم روزه اين شد كه واقعا پير شدما

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:59 | لینک  | 

 

ماه من

دلتنگت هستم

تو  گاه با دل شکسته ام چه میکنی

دست نیازم را با دستان نازنینت میگیری

دستانی که خسته بودند اما نیرومند

دستانی که خون خدا را یاری دادند

و من چقدر به خود می بالم که این دستان ،  یاری گر من عاصی رو سیاه سراپا تقصیر می شوند

و تو چه مهربانی که روی سیاه مرا نادیده میگیری و روی از آن بر نمیگیری

ماه من

دلتنگت که می شوم

بین الحرمینی را در ذهن به تصویر میکشم که هیچ گاه ندیدم

و آرزویش همیشه بغض در دلم می کارد

و اشک می رویاند

ماه من

در آسمان بی نور شبهای خسته ام بتاب

و نور بخش زندگی بی فروغم باش

ماه زیبای من

دیدگانم را با مهتاب حضور نورانیت روشنی بخش باش

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:37 | لینک  | 

 

مزدوج كه نشدم ، پدرم هم كه به رحمت خدا رفته ، برادرم هم كه ايران نيست كه از اين لايحه  بهره مند بشه ، اون يكي برادرم هم كه هنوز مزدوج نشده ، عقايد فمينيستي هم كه ندارم مطلقا ، پس اصولا براي شخص بنده اين لايحه  خانواده هيچ ضرري نداره ، اما از همين تريبون كوچولو به شدت مخالفت خودمو با اين لايحه كذايي اعلام داشته و با كمال ميل ابراز ميكنم اگه ميتينگي ، گرد همايي ، همايشي ، راهپيمايي ، اعمال خشانتي ، چيزي ، جايي بر عليه اين لايحه بود شركت فعال ميكنم .

آقا جان يعني واقعا كساني كه اين لايحه رو دارن مي دن به مجلس ، و زبونم لال ، خداي نكرده اگه اين نمايندگان راستي و كمي تا قسمتي چپي ما ، بخصوص بانوان مجلسي ما اين لايحه رو به تصويب برسونن ، عجب گندي ميگيره مملكت رو ها .

حالا اگه بگيم ميگن چه ربطي به دولت داره ، درسته كه قوه قضائيه لايحه رو همچين تميز و مرتب تنظيمش كرده و بعدش دولت فخيمه عدالت محور مهر ورز تغيراتي توش داده كه صد البته ما عوام الناس از آن بي خبريم ، وليكن اين دولت مهر ورز اصلا فكر نكرده كه يه جاهايي از اين لايحه به نفع قشر مرفه بي درد جامعه است ؟ درست مثل سهميه بندي بنزين ، مثل جيره بندي آب و برق ، مثل هدف مند كردن يارانه ها ؟ آخه خداييش چند تا از كارايي كه اين دولت فخيمه كرده صــــــــــــد د صــــــــد به نفع قشر معلوم الحال كه همون قشر ضعيف جامعه هستن خورده ؟

واقعا مضحكه ، در جايي كه جووناي ما به خاطر نداشتن تمكن مالي نميتونن حتي يه دونه زن رو هم بگيرن ، اونوقت اين لايحه به آقايون قشر مرفه بي درد كه خيلي معلوم الحال تر هستن اين اجازه رو ميده كه قانونا و شرعا دو زن ابتياع كنن و صد البته اينا كه قبلا به طور غير قانوني اين كاررو بارها و بارها انجام ميدادن ، الان دو تاش رو قانوني ميگيرن ، ما بقي رو باز هم به طور غير قانوني .

اين جاست كه بايد فرياد زد وا اسفا بنيان مستحكم خانواده ، آقا جان رفت ، تموم شد ، بنياد منياد ديگه هيچي ، بايد فاتحه خوني كرد براي همين يه ذره بنيادي كه بوده .

تصورش رو بكنيد ، مرداي ما همينجوري بي جنبه هستن ، توانايي ندارن نون شب يه خانواده سه نفره رو تامين كنن ، سرو گوششون مي جنبه ، واي به روزي كه اين كار براشون قانوني هم بشه . واقعا كسي كه اين به ذهنش ، بايد گفت معيوب ، رسيد يه همچين پيشنهادي رو بده به عواقب كار فكر نكرده ؟

ببم جان ، اگه تو خودت ميخواستي بري تجديد فراش كني ، چرا بقيه خانواده هارو دچار مشكل كردي ، مي رفتي يواشكي اين كارو ميكردي ديگه ، مثل خيلي از مردايي كه خودشونو زرنگ مي دونن و با نامردي ميرن تجديد فراش ميكنن ، آقا انقدر دلم ميخواد اين جور مردارو خفه كنم ، بكشمشون و با گوشتشون قرمه سبزي درست كنم بريزم دور . يــــــــــــــــــــــــــــــــــك مزه اي ميده . امتحان كنيد ، جواب ميده اساسي

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:21 | لینک  | 

 

هوای حوصله به شدت هر چه تمامتر تا اطلاع ثانوی ابری است .

یه کمی شاید بارونی بشه ، شايد هم سيلابي ، اميد كه مخرب نباشه .

( اين كه چيزي نيست ، دلم خيلي بيشتر از اينا دلش گرفته )

دل همينجوري بي هوا دلش گرفته ، يه عالمه بارون ميخواد با يه عالمه آب شور دريا ، موج سركش اقيانوس اطلس شمالي و يه كشتي پر از مواد نيرو زاي دنيوي و اخروي .

حالا كاري نداريم كه يه سني ازمون گذشته كه يه پامون اون دنيا داره قدم ميزنه و منتظر اين يكي پاست ، ولي خوب دلگيريه ديگه ، كاري به پير و جووني كه نداره ، مياد به سراغ آدم .

يه سفر طولاني ميخوام ، اگه هميشگي باشه كه نور علي نور ميشه ، تو يه شهر ساحلي ، وايييييييييييييييييييييييييي كه چقدر دلم براي دريا تنگ شده ، چقدر دلم براي سپيده دم هاي دريا ، با اون بوي لجن و صداي امواج و مرغاي دريايي و مرد ماهيگير و گله هاي گاو و گوسفند و مرغ و خروس هايي كه تو آشغالا دنبال دون ميگردن و صدفهاي كوچيك و بزرگ و يه انگشتر طلا ما بين صدفها و ماسه هاي گرم و كثيف ساحل و گذاشتن رد پاي بدون كفش تو ساحل و تخته چوب هاي بزرگ و كوچيكي كه موج با خودشون مياره و ديدن يه جنازه كنار ساحل و ديدن رد دراكولا رو بدن يه بنده خدايي و پشه هاي موزي تنگ شده .

همممممممه اينارو با هم ميخوام ، همممممممه خوبا و بدهارو با هم ، يك جا ، دربست ، از اينجا تا خود دريا حاضرم بيام براي داشتن همممممممممه اين خوبا و بدا با هم

دلم خيلي خيلي خيلي خيلي دلش گرفته ، بوي خيس دريا ميخوام ، خشك هم باشه قبول دارم ، فقط بوي دريا باشه برام بسه . كم توقعم ، زياده خواه نيستم به همون خدايي كه ميدونه كه دوسش دارم

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 1:23 | لینک  | 

 

.....................................................................................................................

پ . ن : در پست قبلی ، اين دو خط رو نوشتم : گرچه من يه بار اين كاررو كردم و با يكي از نمايندگان مجلس كه صحبت ميكردم كمي در مورد مسائل مردم حرف زدم ، اما خوب جز توجيهات و اينكه اصولا مشكل اساسي نداريم جواب ديگه اي دريافت نكردم  ،

نماينده محترمي كه منظور نظر من بود ، لطف كردن و به وبلاگم سر زدن و كامنتي گذاشتن و سوالاتي رو در اين زمينه مطرح كردن  ، از حضور ايشون اجازه ميخوام بهم فرصت بدن كه به طور كامل در همين وبلاگ به سوالاتشون جواب بدم تا اگر شبه اي اينچنيني در ذهن كس ديگري هم هست از بين بره و در ضمن دوستان هم اميدوار باشن كه ميشه روي اين قضيه كه صداشون از توي وبلاگ به گوش كسي ميرسه حساب كرد .

 

 

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:44 | لینک  | 

 

طرفای میدون ۱۵ خرداد ، داشتم تمرين عكاسي ميكردم ، ديدم يه پير مردي هي دورو بر من مي چرخه و بهم نگاه ميكنه ، برام خيلي عجيب نبود ، تقريبا به اين جور نگاه ها عادت كردم ديگه ، هميجوريش براي مردم ديدن يه خانم كه دوربين به دست داره از اين ور و اونور عكس ميگيره عجيبه ، چه برسه به اينكه چادري هم باشه ، بگذريم ،

 مشغول كار خودم بودم كه پير مرد بهم گفت : خانم شما خبرنگاري ؟

گفتم : بله

گفت : فقط عكس ميگيري يا اينكه اگه كسي مشكلي داشته باشه هم ميتوني به مسولين بگي ؟

گفتم : نه پدر جان ، من فقط عكس ميگيرم

نگاهش ناراحت شد و رفت

با خودم فكر كردم حقيقتا رسالت يه خبرنگار چقدر سنگينه ، اينكه چون در دسترس مردمه ، بايد بتونه اخبارشون رو تا جايي كه ميتونه به گوش مسولان برسونه .

گرچه من يه بار اين كاررو كردم و با يكي از نمايندگان مجلس كه صحبت ميكردم كمي در مورد مسائل مردم حرف زدم ، اما خوب جز توجيهات و اينكه اصولا مشكل اساسي نداريم جواب ديگه اي دريافت نكردم

........................................................................................................

يك تجريه قديمي : امروز بيمارستان بودم ، نتيجه اخلاقي اين شد كه واقعا سلامتي نعمتيه كه خيلي از ما ازش غافليم

 در راستای جمله بالا و این خبر ( وام ایران برای برق‏رسانی به سریلانکا ) باید بگم ، شايد بدونيد كه بيماران سرطاني بعد از انجام معالجات شيمي درماني ، يا در حين اون ، راديوتراپي دارن ، اين رو هم ميدونيد كه كساني كه شيمي درماني ميكنن درد زيادي رو تحمل ميكنن و بسيار ضعيف ميشن ، بگذريم از همه دردسرها و خرج مخارج هايي كه داره ، شلوغي بيمارستان و گرما و كلافگي و بيماري به يه طرف ، اينكه به خاطر قطع برق  اين جماعت بيمار مجبور بودن حدود دو ساعت رو صندلي ها و حياط بيمارستان بچرخن تا برق بياد و اونا به كار راديوتراپيشون برسن .

اين خبر و اتفاقي كه امروز تو بيمارستان افتاد رسالت خبرنگاري بيشتر يادم انداخت ، اين وبلاگها هم جايي براي رساندن اخبار . البته اگه صدامون به جايي برسه ، ولي با توجه به اين شعر :

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جايي نرسد فرياد است

فكر نميكنم صداي حرفهاي اين وبلاگ به جايي برسه

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 22:4 | لینک  | 

 

امروز همینجوری بی هوا پرتم كردن تو ۳۷ سالگی ، راستش يه كم دردم اومد ، يه خورده محكم پرتم كرد  ، اگه بدونم كي بود كه حالشو ميگيرم اساسي .

ولي نه ، نميتونم حالشو بگيرم ،زورم نميرسه ، زندگي خيلي زورش بيشتر از ايناس ،

به هر شكل اين اتفاق خجسته و ميمون و اردك و جوجه و ...... به همه هم ميهنان عزيز تبريك و تهنيت عرض نموده و بقاي عمر بازماندگان را آرزومندم

ولي خداييش خيلي دلم گرفته ،  . نه به خاطر پير شدن ها ، نه اينكه خانما از اين كلمه بدشون مياد ها ، ولي از اينكه عمر گرانمايه در اين صرف شد تا چه خورم سيف و چه پوشم شتا . اينه كه دردناكه .

حالا ما كه نه جشني گرفتيم و نه كيكي خريديم ،( ياد خسيس مولير افتادم ) ولي اين عكس رو داشته باشيد به ياد پولدارا خود كباب ، بي پولا بوي كباب

اين هم رد پاي زمان بر عمر ما :(

 

اين گلها هم از صميم قلب تقديم به خودم ،

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:30 | لینک  |