تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید

هميشه طنز نوشته هاي ابراهيم نبوي مورد توجه ام  بوده ، و علاوه بر اينكه به چشم طنز بهشون نگاه ميكنم و لبخندي به لبم مياد ، برام يه كارگاه آموزش طنز نويسي هم هست . اما به قول يكي از دوستان ، واي به روزي كه نبوي بخواد جدي بنويسه ،  ابراهيم نبوي تو سايت خودش مطلبي رو در مورد افاضات اخير فاطي جون نوشته كه استدلالهاي قشنگي رو در جواب حرفهاي فاطي جون داده ، البته به نظر من ابراهيم نبوي نبايد اين كاررو ميكرد ، به اين خاطر كه اين افاضات اصلا ارزش اينو نداره كه كسي بخواد بهش توجه خاص كنه ، ولي صرفا به اين دليل كه سوال هايي كه ابراهيم نبوي تو وب سايت خودش مطرح كرده بسيار جالب بوده ، و بر اساس قانون فيلترينگ اين وب سايت فيلتر مي باشد ، مطالب اين پست رو اينجا كپي ميكنم كه ملت به قول فتحلي اويسي حالشو ببرن . ( با اين اميد كه وب لاگ ما مشمول قانون فيلترينگ نشواد ) ،‌راستي  به پاراگراف آخر كه به نوعي تهديد به حساب مياد هم به خوبي دقت كنيد ، چه شود اگه ابراهيم نبوي بخواد نوك تيز طنزهاش رو متوجه فاطي جون كنه ،‌اوه اوه ، منكه اصلا دلم نميخواد جاي فاطي جون باشم .

خانم رجبی! با یک چیز دیگر بازی کنید!

fatemeh rajabi.jpg

سرکار خانم فاطمه رجبی!

نوشته شما را در مورد انتخابات ریاست خبرگان رهبری خواندم. البته می دانم که اکنون دل پر دردی دارید و شاید این فرصت اصلا فرصت خوبی برای نوشتن در مورد شما نیست. اما از آنجا که متوجه برخی از مطالب نوشته شما نشده ام، موارد زیر را سووال می کنم. رجاء واثق دارم از آنجا که آن بانوی پرهیزگار ممکن است برای نجات این گمراه، پاسخی داشته باشید، خواهشمند است به سووالات من پاسخ داده و مرا از گمراهی نجات دهید.

1) حضرت علیه نوشته اید که « وجود دهها‌ راي حضرت آيت الله جنتي نشان دهنده دو گرايش فكري در مجلس خبرگان است كه جنبه فقهي 34 راي بر 41 راي برجستگي فراوان دارد.» چنان که من از توضیح شما می فهمم منظورتان این است که 34 رای آیت الله جنتی از 41 رای آقای هاشمی بیشتر است؟ یا برجسته تر است؟ یا بزرگتر است؟ یا برجستگی فراوان تر دارد؟ من متوجه نمی شوم که 34 چگونه ممکن است از 41 بزرگتر یا برجسته تر باشد، مگر اینکه فکر کنیم 34 بعدا بزرگتر از 41 می شود و در حقیقت بقول فلاسفه« 34 بالقوه از 41 بالفعل برجسته تر» است. اگر اینطور است شما چگونه متوجه برجستگی فقهی 34 نسبت به 41 می شوید؟ و آیا هر چیز کوچکی ممکن است بعدا برجسته تر از چیزی که فعلا بزرگ است، بشود؟ اصولا معیار برجسته بودن از نظر شما چیست؟ آیا از هر چیزی که اکنون کوچک است، می توانید بفهمید که آن چیز برجسته تر خواهد شد؟ و اصولا این موضوع برجستگی چه ربطی به فقه دارد؟ آیا چیزهایی هستند که در حال حاضر کوچک تر هستند، اما از نظر فقهی برجسته ترند؟ آیا معیار خاصی برای برجستگی چیزی که کوچک تر است وجود دارد؟ و شما در طول این سالها چگونه موفق به کشف این برجستگی ها شده اید؟ از طرف دیگر، شما فرموده اید که در مجلس خبرگان دو گرایش فکری وجود دارد که یکی از آنها با وجود اینکه کوچکتر است، برجسته تر است. لطفا در این مورد توضیح بفرمائید.

سووال دیگر من این است که چگونه است که متوجه شدید که آن 34 رای آقای جنتی جنبه فقهی داشته و با ارزش است، ولی 41 رای هاشمی جنبه فقهی نداشته و بی ارزش است؟ آیا بعد از صدور رای معلوم شد که این 41 رای بی ارزش است، یا این 41 رای از ابتدا بی ارزش بود؟

2) در نوشته شما آمده است که« تمهيدات و تحريكات گسترده اصلاح طلبان به سركردگي حزب تغيير ايدئولوژي داده "كارگزاران ليبرال" وتلاش مستمر روزنامه هاي اصلاح طلب به سركردگي روزنامه "جمهوري" ، به 41 راي يا به عبارت دقيقتر و واقعي تر به7 راي انجاميد.»

سووال اول: آیا منظورتان این است که روزنامه جمهوری اسلامی یک روزنامه اصلاح طلب است و اگر روزنامه جمهوری اسلامی اصلاح طلب است، پس چه روزنامه ای اصلاح طلب نیست؟ با این حساب روزنامه کیهان و رسالت هم احتمالا اصلاح طلب هستند؟ و وب سایت بازتاب و آفتاب و انتخاب هم اصلاح طلب هستند؟ آیا منظورتان همین است؟ و اگر همه اینها اصلاح طلب هستند، پس چه کسی اصولگراست؟ پس شما این وسط چه کاره هستید؟ چرا نمی روید بمیرید؟ وقتی همه اصلاح طلب هستند و همه با شما مخالف هستند و رهبر کشور هم با شما مخالف است و پدر مرحوم و برادر و شوهرتان هم با شما مخالفند، پس چه کسی با شما موافق است؟

سووال دوم: شما اول فرموده اید که عدد 41 از عدد 34 کوچکتر است و بعد گفته اید که تعدادی آرای دقیق نه 41 بلکه 7 است. آیا منظورتان این است که چون 41 منهای 34 می شود 7، بنابراین 41 همان 7 است و چون 7 از 34 کوچکتر است، پس 41 هم از 34 کوچکتر است؟ آیا از نظر ریاضی منظورتان همین است؟ و آیا در تمام سالهایی که در دانشگاه بودید- و احتمالا کمی ریاضی خواندید- همین را یاد گرفتید؟

سووال سوم: تا آنجا که من می دانم معمولا در محاسبات ریاضی معیارهای مشخصی وجود دارد، مثلا وقتی گفته می شود 34 رای از 75 رای از نظر ریاضی یعنی 45 درصد و 45 درصد را اگر از 100 کم کنیم می شود 55 درصد، یعنی تلاش اصلاح طلبان به قول شما باعث شد که آنها 55 درصد آرا را به دست بیاورند، یعنی 7 رای که 10 درصد آرا بشمار می آید، بیش از آقای جنتی به دست بیاورند. در اینجا عدد هفت را نباید با 27 میلیون نفر مقایسه کرد و آن را کوچک دانست، بلکه عدد هفت در اینجا باید با 75 مقایسه شود؟ متوجه می شوید؟ یا توضیح بیشتری لازم است؟

برای روشن شدن آن خواهر محترم، عرض می کنم که در آن دو هزاره ای که شما در خانه بودید و وقتی بیرون آمدید دیدید که اتفاقاتی افتاده است، چند گروه سیاسی به وجود آمدند که لازم است با آنها آشنا شوید: حزب کارگزاران سازندگی( این حزب تازه تاسیس نیست و بیش از ده سال سابقه دارد و از وقتی متولد شد لیبرال بود و هیچ تغییر جهتی هم تا کنون نداده است.) اصلاح طلبان( گروهی از اکثریت مردم هستند که خواهان اصلاح حکومت جمهوری اسلامی هستند و روزنامه جمهوری اسلامی جزو این گروه نیست.) اصولگرایان( کسانی هستند که معتقدند که جمهوری اسلامی همینجوری خوب است و اصلاحات زیادی نباید در آن بشود. آنها معتقدند اصول بر مصالح مرجح است. روزنامه جمهوری اسلامی جزو این گروه است. این روزنامه از سال 1358 تاسیس شد و مدیر مسوول آن آیت الله خامنه ای و سردبیر آن آقای مسیح مهاجری بود و آیت الله خامنه ای همان آقایی است که رهبر انقلاب می باشد و ایشان پس از اینکه به عنوان رهبر انتخاب شدند، دیگر مدیر مسوول جمهوری اسلامی نیستند.)

سووال چهارم: شما در مدتی که خانه تشریف داشتید، این آقای الهام این چیزها را به شما نگفته بود؟

سووال پنجم: در نظریه شما( نظریه 7 رای و 34 رای) یک فرض مهم وجود دارد و آن این است که شما ناخودآگاه فرض کرده اید که آقای هاشمی بطور طبیعی باید 34 رای می آورد و در حقیقت آرای واقعی که ایشان آورده، تفاوت آن 41 با 34 یعنی همان عدد 7 است، در حالی که فرض دیگر شما این است که آقای جنتی نباید هیچ رایی می آورد، و حالا که 34 رای آورده، بنابراین آرای وی که 34 رای است، مهم تر از آرای هاشمی است. از کجای ذهن منطقی شما چنین چیزی تراوش کرده و چنین نتیجه ای حاصل شده است؟ آیا وقتی چنین محاسبات ریاضی می کردید به ذهن تان نرسید حداقل این محاسبات را به پسرتان - که احتمالا ریاضی را باید بفهمد - نشان بدهید و بپرسید که در این 20 سالی که شما در جریان نبودید هنوز هم 41 بزرگتر از 34 است یا اینکه به تازگی مبنای محاسبات جهان تغییر کرده است؟

3) شما نوشته اید: « آراي رئيس جديد ، بي سابقه ترين و شكننده ترين انتخاب رئيس مجلس خبرگان را در عمر اين مجلس عظيم ثبت كرد.» و توضیح داده اید: « رياست مجلس خبرگان آنگاه كه در وجود شخصي همانند حضرت آيت الله مشكيني با"ويژگي هاي بالا و والاي فقاهت وپارسايي" خلاصه شود قطعا عظمت وقداست كامل را پيدا خواهد نمود.» و در ادامه گفته اید: « حضرت آيت الله مشكيني فقيه وارسته و زاهد و رئيس فقيد مجلس خبرگان رهبري ، در تمام دوره ها ، اتفاق آراء را كسب مي كردند.» با توجه به این اظهارات مهم و قابل تامل، توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:

سووال ششم: شما در تاریخ 30 بهمن 1385 در نوشته ای تحت عنوان « در استقبال از افتتاح مجلس خبرگان» که چند روزی است از وب سایت تان حذف شده است، نوشتید: « پس از معجزه سوم تيرماه 1384، انتخابات خبرگان 24 آذر حضور آگاهانه مجدد مردم بود. در اين انتخابات مردم به دو امر اساسي قيام كردند: 1. از ورود نامزدهاي اصلاح‌طلب به مجلس خبرگان ممانعت به عمل آوردند. 2. تقريباً همه دارندگان انديشه‌هاي دين‌سوز اصلاح‌طلبي را از مجلس خبرگان اخراج كردند. با اين وجود، ترفندها، هزينه‌ها، تهديدها و ارعاب‌ها سبب گرديد تا نامزدهايي با تفكر غيرولايي در اين مجلس همچنان باقي بمانند. خداي را سپاس كه از اين نمونه بيش از دو سه نفر در خبرگان راه نيافته‌اند. قيام مردم «پيام ويژه ولايتمدارانه» بود كه اگر چه به تمام جهان ابلاغ شد، اما به طور جدي وظيفه خطير خبرگان رهبري را در توجه، تامل و تصميم‌گيري‌هاي بسيار دقيق‌تر از گذشته اعلان نمود.» به عبارت دیگر در ماه بهمن سال 1385 شما معتقد بودید که در مجلس خبرگان بیش از دو سه نفر با تفکر غیرولایی در این مجلس وجود ندارند، چه شد که از مجلسی که فقط دو سه نفر آن تفکر غیرولایی دارند، 41 رای غیرفقهی صادر شد و اصلاح طلبانی که فقط دو سه نفرشان در مجلس خبرگان مانده بودند، 41 رای از 75 رای به نفع نامزد حزب کارگزاران لیبرال دادند؟

سووال هفتم: انتخاب ریاست مجلس خبرگان از طریق رای گیری انجام می گیرد، رای گیری هم روشی است قدیمی که در آن فرض می شود که محاسبه پیروز و شکست خورده، اکثریت و اقلیت، بر مبنای کمیت آراست. یعنی هر کس رای بیشتری بیاورد، انتخاب می شود. چگونه می شود که یک مجلس خبرگان وقتی از 75 نفر آن 70 نفرشان به یک نفر، مثلا مرحوم مشکینی، رای بدهند، آن آرا درست و کیفی و فقهی و شرعی باشد، ولی وقتی همان 75 وقتی 41 نفرشان به یک نفر دیگر، مثلا آقای هاشمی رای بدهند، آرای آنها از اعتبار ساقط شده و فقط 34 رای معتبر می ماند؟ آیا این 41 نفری که دیروز به هاشمی رای دادند و رای شان از اعتبار افتاد، همان 41 نفری نیستند که سال گذشته به مرحوم مشکینی رای دادند و رای شان مقدس و فقهی و مبارک و میمون بود؟! چه شد که این 41 رای چنین شد؟ آیا مساله این نیست که شما رای 41 مجتهد و فقیه را فقط بخاطر اینکه مثل شما فکر نمی کنند، بی ارزش می دانید و رای 34 نفر را فقط بخاطر اینکه مثل شما فکر می کنند مقدس می دانید؟

سووال هشتم: معیار حقانیت از نظر شما چیست؟ چگونه است که اگر 16 میلیون نفر از مردم کشور وقتی به احمدی نژاد رای می دهند، آرای آنان مقدس است، اما اگر همان 16 میلیون نفر یک سال بعد به کسی دیگر رای بدهند، این آرا نجس می شود؟ آیا اگر رای اکثریت فقهایی که توسط آیت الله جنتی بر انتخاب و تائیدشان نظارت شده است، علیه خود ایشان باشد، این آرا ارزش کیفی شان را از دست می دهند؟ آیااصولا رای مردم یا رای فقها از نظر شما ارزشی دارد؟ یا فقط آرایی که مطابق سلیقه شما باشد ارزش دارد؟ ممکن است گفته شود که اصولا رای گیری معیار حقانیت نیست، حتی اگر این رای گیری در میان فقها صورت بگیرد، آیا شما چنین ادعایی دارید؟ اگر چنین ادعایی دارید چرا رای احمدی نژاد و آیت الله مشکینی و آیت الله یزدی مبارک و محترم و میمون است و فقط رای هاشمی و خاتمی مبارک و معتبر نیست؟! چگونه است که کسانی معتقدند رای اکثریت اعتبار ندارد، بلکه رای فقیه اعتبار دارد، اما وقتی فقیهی هم نظر می دهد، می گویند که چون آن فقیه علیه حکومتی حرف زده که اکثریت مردم آن معتقد به چیز دیگری هستند، آن رای اعتبار ندارد؟ چگونه است که رای فقیهی مانند آیت الله مصباح یزدی از نظر فقهی ارزش دارد، اما آرای آقای صانعی که فقیه است، از نظر فقهی ارزش ندارد؟

4) نوشته اید: « "حق" ، "حدود" و "اختيارات" ويژه اي براي رئيس مجلس خبرگان وجود نداشته و نخواهد داشت. اين فرد داراي اختيارات و حق و حدود مساوي با ديگر اعضاي مجلس خبرگان است.» و اضافه کرده اید: « اصلاح طلبان دين سوز نمي توانند با ساختن "قداست" و "خط قرمز" ازرياست مجلس خبرگان يك جايگاه مصونيت ساز خلق كنند.» و گفته اید: « اما اينكه جايگاه رياست خبرگان يك جايگاه "فقهي پارسايانه" است يا خير، به مرور مشخص خواهد شد.» یک روز پس از انتشار نوشته شما، آیت الله خامنه ای اعلام کرد: « مجلس خبرگان به علت وظايف بسيار سنگين خود در موضوع رهبري، اصولاً نمي تواند عرصه دعوا و جنگ قدرت باشد، اما برخي رسانه هاي داخلي در يكي دو ماه اخير، با تبليغات دروغ دشمنان همراهي كردند كه به آنها اخطار مي كنم به حريم مجلس خبرگان نزديك نشوند و اين گونه بازي ها را در مسائل و مباحث ديگر دنبال كنند.» با توجه به سخنان آیت الله خامنه ای که به نظر می رسد منظور ایشان از این گفته ها شما و دوستان تان باشند، لطفا به این سووال پاسخ دهید:

سووال نهم: آیا بهتر نیست که شما نیز به جای بازی با مجلس خبرگان و پرداختن به موقعیت رئیس این مجلس که نقش مهمی در آینده این کشور دارد، به قول رهبر انقلاب با چیزهای دیگری بازی کنید؟ پیام رهبری همیشه کلیاتی را مشخص می کند و افراد باید مصادیق جزئی آن را خود افراد باید پیدا کنند، ایشان به شما گفته اند که به خبرگان نزدیک نشوید و با چیزهای دیگری بازی کنید، آیا خودتان از نظر شرعی و عرفی و خانوادگی توانایی درک این نکته را دارید که باید با چه چیزی بازی کنید و با چه چیزی بازی نکنید؟ یا اینکه در این مورد هم نیاز به راهنمایی دارید؟

خانم رجبی عزیز! در این نوشته بسیار حرمت نگه داشتم، اگرچه می بینم که شما حرمت هیچ چیز و هیچ کس نگه نمی دارید، طبیعی است حق نوشتن یک پاسخ طنز که در خور ادبیات شما باشد را برای خود محفوظ می دانم و اگر چنین که می روید پیش بروید، بزودی آن را نیز منتشر می کنم.

با احترام
سید ابراهیم نبوی
17 شهریور 1386

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 10:35 | لینک  |