پنجشنبه سی ام آذر 1385
سلام
اینو داشته باشید برای شب یلدا ، تا معلوم نیست کی ، شاید همین فردا ، شاید هم وقتی دیگر .


این یکی آخر شب یلداست ، یه پیر مراد کم داره که پشت این کرسی امیدوارم ذغالی نشسته باشه ، دیوان حافظ در دست ، تفائلی و حالی و مقالی ،
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من بامی و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحر گه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ زسر جان و جهان برخیزم
نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 0:22 | لینک
|
