تبليغاتX
محبوبه بوجار
آنچه نپاید، دلبستگی رانشاید

سرمو بین دو تا دستام میگیرم و مغزم و سلول به سلول گاز میزنم ، برعکس همیشه  که عادت دارم لقمه هام رو زودی قورت میدم ، این بار آروم آروم می جوم ، حتی تعداد فک زدنهام رو هم می شمرم ، نمیدونم ،شاید دلم میخواد همه مغزم رو خوب بخورم و هزمش کنم ، شایدم دلم میخواد هیچی از مغزم باقی نمونه ، وقتی همه محتویات مغزم رو قشنگ و تمیز و کامل خوردم ، یه دفعه به معده ام که می رسن ، معده ام شروع میکنه به ترش کردن ، می سوزه و نمیتونه این همه بار رو تحمل کنه ، بالا میارم ، همه زمین سبز میشه از محتویات معده ام ، به زیر پام که نگاه میکنم ، یه عالمه حرف و کلمه و جمله می بینم ، همه جا پخش شده ، بوش همه جارو برداشته ، نباید رو زمین بمونه ، دولا میشم و همه رو دوباره می بلعم ، این بار به جای اینکه به معده ام راهنماییشون کنم ، یه راست می فرستم سر جای اولشون ، تو مغزم ، اونجا جاشون بهتره ، خدا خودش می دونسته جای هر چیزی کجاس ، از اولش هم اشتباه کردم که مغزمو خوردم .


زبونی که بع بع میکنه ، فقط واسه خوردن خوبه

پ ن :

اینها همه برای این است که دلم خیلی شور می زند برای دو روز دیگر که 22 بهمن است .

پ ن : خیلی وقت است که دلم میخواهد مدتی را در کمای کامل به سر برم ، حالا اینکه بعد از کما بیدار می شوم یا نه فرقی نمیکند ، اما مدتی را در کما به سر بردن خیلی خوب است

پ ن : چند روزیست این شعر در مخیله ام هی می پیچد و به زبانم می آید : وطن قربون بوی کاگلاتم ، فدایی همه خوب و بداتم ، وطن امیدوارم زنده باشی ، همیشه بودی و همیشه باشی ، الهی تا ابد پاینده باشی

الهی

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:44 | لینک  | 


شاید اگر کمی نگاهت مکار بود انقدر جذب آن نمی شدم

شاید اگر کمی اخمهایت ترسناک بود انقدر چین ابروهایت را نمی خواستم

شاید اگر انقدر متین و آرام نبودی ، انقدر دلتنگت نمی شدم 

حتی آن ته لهجه شیرین آذریت جذبه ای دارد نا گفتنی که آدم را از " ب " بسم الله ات تا " ن " پایان ات میخکوب حرفهایت میکند .

خدا هر که را دوستتر می دارد چهره ای بشاش و جذاب به او می دهد ، و چقدر خدا تو را دوست دارد که اینگونه در دل این همه جا گرفته ای .

می دانی ، حتی از دیدن عکست هم آرامش می گیرم ،  نگاهت حتی از روی کاغذ کاهی هم حرف های تازه دارد ، آرامشی به عمق دریا . 

دلم برایت می تپد ، آنگونه که تا حالا برای هیچ کس نزده بود .

همه اش تقصیر این نگاه عمیق و مهربان توست ، میدانی که ؟؟؟؟؟؟



نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 14:5 | لینک  | 

قطعات جدید بهشت زهرا بس ناجوانمردانه دلگیر هستن :(

فکر میکنی کدوم یکی از اینا قسمت تو بشه ؟؟؟

من که دوست ندارم دفن بشم ، همیشه دوست داشتم یه جوری بمیرم که اثری از جسدم نمونه که بخواد دفن بشه ، خدایی اون زیر خیلی تاریکه ، بدتر اینکه هوا نیست آدم نفس بکشه :(

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 18:10 | لینک  | 

past passed

time to go on

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 1:10 | لینک 

حالم دارد به هم می خورد


ازهمه آنچه هست و نباید باشد 


و


به شدت دلتنگم برای همه آنچه نیست و باید باشد

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:28 | لینک  | 


هر موقع از دانش آموزام امتحان میگیرم ، بعد از تصحیح اوراق و تحویل دادن اون به دانش آموزان ، وقتی میخوام جواب درست سوالات رو بگم ، به دانش آموزام میگم جوابهای غلطی رو که دادن پاک نکنن و بزارن جلوی چشمشون باشه که اگه دوباره همون سوال اومد یا نمونه اون سوال رو تو امتحان بعدی دادم ، بدونن اشتباهشون کجا بوده ودوباره تکرارش نکنن و فقط جواب درست رو جلوی سوال بنویسن .

الان دورانی رو میگذرونیم که فکر میکنم مسولان امور باید اوراق گذشته تاریخ رو ورق بزنن ، نگاه کنن این معلم بی رحم تاریخ کجای ورقه های امتحانی سران گذشته رو خط قرمز کشیده ، به جواب های غلط سران گذشته نگاه کنن و ببینن که جوابهای درست چی بوده که حداقل قضیه این باشه که اونارو تکرار نکنن .

همیشه شعار میدیم که باید از تاریخ درس بگیریم ، اما اگه به این شعار عمل میکردیم ، هیچ وقت اشتباهات تاریخی دوباره تکرار نمیشد ، که متاسفانه شاهد این هستیم که همیشه تکرار میشه .

پ ن :

چند شب پیش داشتم فیلم ترور نافرجام هیتلر رو نگاه میکردم و جالب اینجا بود با اینکه آخر فیلم معلوم بود ، اما صحنه های بمب گذاری جلوی پای هیتلر بی نهایت دلهره آور بود . چرا واقعا؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 20:16 | لینک  | 

آباد باش ای ایران

آزاد باش ای ایران

از ما فرزندان خود

دلشاد باش ای ایران

لطفا ........

پ ن :

این روزها ، هر روز که می گذرد ، بیشتر مشکوک می شوم ، به همه آنچه از کودکی در گوشمان خوانده اند و گفته اند بدون پرسش و فکر آن را بپذیر

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 21:12 | لینک  | 

کودک سبز پوشم ، راحت بخواب ، امید آن زمان که تو چشم می گشایی ، همه آنچه ما به دنبالش هستیم تو به دست بیاوری 

پ ن :

دیروز روز شیرخوارگان حسینی بود ، و تو واگنهای مترو مملو از مادرانی که برای این مراسم می رفتن ، شاید تنها روزی بود که هیچ کس برای مادری که بچه به بغل وارد واگن مترو می شد بلند نشد که بشینه .......

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 15:17 | لینک  | 

حالا وقتش نبود تنهایمان بگذاری آقا

نبودنت این روزهای سرد بیشتر حس می شود ،

حالا او باز هم در کنارت است آقا

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 11:5 | لینک  | 

این روزها ، هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه که می گذرد ، دلم بیشتر می گیرد ، دلم بیشتر دلش گریه می خواهد ، میدانی؟

این روزها روزهای غمگینی است ، برای آنچه بر ما می رود ، برای آنچه بر ما میکنند ، میدانی؟

همیشه ی سال ، بوی اسفند یاد آور روزهای محرم است ، میدانی که ، اسفندی که جلوی هیئت های عزاداری سالار شهیدان دود می کنند که تا چشم زخمی به آنان نرسد ، آنانی که از زمانی که خود را شناخته اند در هیئت ها سینه زده اند و زنجیر به پشت گذاشته اند ، اما این روزها سینه سوخته اند و زنجیرهای دیده و ندیده به دست و پایشان ، میدانی؟

شعار محرم گریه نیست ، میدانی ؟ شعار محرم آزادی و آزادگی است ، این را هم میدانی . تو ، من و او ، میدانیم که محرم باقی است تا کلاسی باشد برای درس زیر بار ظلم نرفتن ، حرف زور نشنیدن ، طلب حق کردن ، حتی با خون ، حتی با جان ، محرم  و صفر کلاس درس دو ماه ای است برای همه آنانی که زانو خم نمیکنند و سر بالا میگیرند ، و چه شاگردان باهوشی دارد این محرم نخبگانی که هنوز مانده اند از آن درس می گیرند و حسین ( ع ) چه معلم نمونه ای بود که هنوز سر کلاس درسش این همه شاگرد جمع می شوند و یاد میگیرند و می آموزند ، میدانی که خودت؟

این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته ، تو این را شنیده ای ، از سالها قبل ، از زبان مردی بزرگ که طینتش پاک بود و خدایی ، و این روزهایی که دل تو و من گرفته ، دارند به خورد من تو می دهند که محرم فقط باید گریه کن حسین بود ، نه چیز دیگری ، میدانی؟

دلم گرفته از این محرمی که می گویند نباید در آن خوب درس خواند و نباید نمره خوبی گرفت ، میدانی ؟؟؟؟ دلم خیلی گرفته و تو این را خوب میدانی ، تویی که هر روز به چشمهایم خیره می شوی و می پرسی ، خاک در چشمت رفته که اینگونه قرمز است و میدانی  که قرمزی چشمم به خاطر خون دل است ،

راستی میدانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط محبوبه بوجار در ساعت 12:17 | لینک  |